وطن؟؟؟

سلام

حالم خوبه، مثل همیشه، شاد و سرزنده، مثبت و پر انرژی، حالا گیرم کمی بیخوابی و خستگی هم چاشنیش باشه، مهم نیست. اونقدر چیزای مهمتر وجود داره که دیگه اینا تو گم!

این روزها، ذهنم مملو از سوالات گوناگون و گاها بیجواب! اما سوالی که در چند روز اخیر خیلی توی ذهنم جا خوش کرده، سوالی که هنوز درباره جوابش مطمئن نیستم.

این روزها دائم از خودم می پرسم، وطن یعنی چه؟ وطن من کجاست. شاید خیلی ساده و بچگانه به نظر بیاد، اما تا حالا شده جدی به این سوال فکر کنید، به دور از احساسات و عرف و ...؟ شاید تا قبل از برنامه این سفر من هم برام خیلی جای سوال نبود، اما امروز برام شده یک سوال مهم.

از دیدگاه من، وطن یعنی جایی که به تو تعلق داره، بهت احساس امنیت و آرامش و آزادی میده، بهش عشق می ورزی با تمام وجود، وطن یعنی آب و خاکی که بهش تعلق داری.

وقتی با ین مفهوم بهش نگاه میکنم، درباره موطن فعلیم شک میکنم، از خودم می پرسم، آیا اینجا، ایران متعلق به من؟ اگر هست پس چرا هیچ تغییری نمی تونم تو شرایطم بدم؟ اگر هست پس چرا من توش احساس امنیت نمیکنم؟ چرا شاد بودنم اینجا گناه؟ چرا صدای خنده به بدترین چیزها تعبیر میشه؟ اگر هست، پس چرا من احساس رها بودن و آزادی ندارم؟ اگر هست پس چرا نمی تونم به این آب و خاک تعلق داشته باشم؟ و اگر نیست، وطن من کجاست؟

میدونم خیلی ها فکر میکنند بابا طرف هنوز نرفته، همه چیز رو فراموش کرده و غرب زده شده و جوگیر! اما موضوع این نیست، اینکه نمی تونم اینجا رو وطن بدونم برای من که همیشه عاشق این مرز و بوم و آب و خاک بودم، برای منی که همیشه دیوانه این کشور چهارفصل پر ابهت بودم، برای منی که ایران یعنی دوران هخامنشی، بسیار دردآور است. برای آدمی مثل من این غم، غم کوچکی نیست. و من سردرگم تمام این سوالات بیجوابم.

/ 6 نظر / 16 بازدید
درون استرالیا

منم دقیقا همین فکرا رو می کردم قبل اومدنم. راستش من کلا وابستگی به هیچ چیز ایران نداشتم حتی غذاهامون رو هم دوست نداشتم ولی .... الان که مدتیه اینجام یه چیزی رو به وضوج می دونم اونم اینه که وطن خاکیه که توش به دنیا اومدی و توش ریشه گرفتی و قد کشیدی. همینطور فکر می کنم که وطن رو می شه عوض کرد همونطور که گلدون رو ولی هرچه بیشتر گذشته باشه و ریشه ت قوی تر باشه دوباره ریشه گرفتن سخت تره. خیلی لحظه های سخت و نا امیدی در انتظارته (مخصوصا اگه تنها باشی) ولی اگه با تصمیم جدی میای به آرامش و استقلال و همه خوبیهای دیگه اینجا می ارزه. ضمنا بهت تبریک می گم چون لحظه های شاد زیادی در انتظارته مخصوصا لحظه هایی که از قشنگی این شهر دلت به لرزه میافته. موفق باشی :)

عادل

با شما موافقم ... البته من اصلاً کاری به پیشینه ایران ندارم و فکر می‌کنم حال ماست که نشون میده چی هستیم. اما زندگی کردن با خاطرات گذشته‌ام برای من خیلی دلنشین است .. کوچه‌های خاطرات دلنشینم و ....البته قطعاً سلیقه من چنین است! در زمینه وطن هم کاملاً با شما موافقم. در ضمن این مرزها هم قرارداد است. چرا ما نباید نسبت به نخجوان تعصب داشته باشیم ... آنجا هم ایران بوده است ....سإالات گیج کننده زیاد است.

امیر

سلام فقط بگم زندگی یک زندان است و ما اسیر سعی کنیم کناره این زندانه غمگیم یک باغچه درست کنیم چون راه فرار نداریم

كافه زن

وطن مفهومش براي من، در سنگيني نگاه زناني ست كه گاه، كافه ي مرا به هجوم خود، ويرانه كردند و گريختند. من به كجا بياويزم رخت آسودگي م را از اين هجوم وحشيانه ي آن بي وطن آلودگان؟

بیزاز از زندگی

سلام دوست عزیزم امیدوارم که حالتون خوب باشه . من شمار را خیلی وقت پیش لینک کردم خوشحال میشم اگه منو به اسم جولاگاه تنهـــــــــایی لینک کنی. [گل]

amir

ترسم در اين دل هاي شب از سينه آهي پر زند برقي ز دل بيرون جهد آتش به جايي در زند ني بي نوا مي بي صفا وقت است اگر در بزم ما ساقي ميي ديگر دهد مطرب رهي ديگر زند ========================== سلام[گل] زیبا نوشتی من هم آپم