دوستی یا تحمل کردن؟

گاهی تو کار بعضی آدمها میمونم! تازگیها خیلی خودم رو درگیر رفتارهای عجیب و عریب آدمها نمیکنم. سعی میکنم با بیخیالی سر کنم و اگر آدمی آرامشم رو بهم میریزه بزارمش کنار.

اما خب گاهی بستن پرونده آدمها کمی طول میکشه. برام جالب که گاهی آدمها صبوری و انعطاف پذیری رو پای حماقت و چیزای دیگه میزارن و این همه انرژی صرف موضوعات بی خود و بیربط میکنن.

فعلا که دنیا و کهکشان عزم و جزم کرده تا بهمون بگه، تا آخر سال وقت داری یک رابطه هایی رو تموم کنی، یکسری پرونده ها رو باید بست و من دیشب دوباره پرونده بستم.

فکر کنم حداقل برای من این موضوع خیلی خوب بوده باشه. شاید واقعا به یک تلنگر احتیاج داشتم تا با بعضی ها رابطه ام رو قطع کنم یا خیلی کم کنم!

گاهی فکر میکنم اگر آدمی هیچ نفعی توی زندگیمون نداشت و از نظر رفتاری هم خیلی رفتار درستی نداشت، چه دلیلی داره تو زندگیمون بمونه؟

چرا گاهی خودمون رو متقاعد میکنیم که باید آدمها رو تحمل کنیم، روی اون یکی دونا خوبی کوچیک تمرکز میکنیم و کفه سنگین آزارها رو نمیبینیم؟

چرا گاهی یادمون میره، وجودمون، روحمون چقدر با ارزش، که چقدر عمر کوتاه و نباید این گنج رو برای ادمهایی که ارزشش رو ندارن تلف کنیم! دوست اگر دوست باشه، آرامشت رو بهم نمیریزه! دوست اگه دوست باشه، قبل از حرف زدن فکر میکنه!

بعضی پرونده ها رو باید بست، باید رها کرد و گذشت!

/ 0 نظر / 19 بازدید