مناظره

"مناظره خسرو و فرهاد "

نخستيـن بـار گـفتش كـز كجايـي؟

بگـفت  از دار ملك آشنـايـي !

بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند؟

بگفت اندوه خرند و جان فروشند!

بگفتـا جان فروشي در ادب نيست ؟

بگفت از عشقبازان اين عجب نيست !

بگفت از دل شدي عاشق بدينسان؟

بگفت از دل تو مي گويي من از جان!

بگفتا عشق شيرين بر تو چونست ؟

بگفت از جـان شيرينم فـزون است !

بگفتا هر شبش بيني چـو مهتاب ؟

بگفت آري چو خواب آيد كجا خواب؟

بگفتـا گـر خـرامي در سـرايش ؟

بگفت اندازم اين سـر پيش پـايش !

بگفتا گـر كند چشم تو را ريش ؟

بگفت اين چشم ديگر دارمش پيش!

بگفتا گـر بخواهد هر چه داري ؟

بگفت ايـن از خدا خواهم به زاري !

بگفتـا دوستيش از طبع بگـذار !

بگفت از دوستان نايـد چنين كـار !

بگفتا رو صبوري كن در اين درد

بگفت از جان صبوري چون توان كرد؟

بگفتا در غمش مي ترسي ازكس؟

بگفت از محنت هجران او بس !

بگفتا چونـي از عشق جمـالش ؟

بگفت آن كس نداند جز خيالش !

بگفت از من كند در وي نگاهي؟

بگفت آفـاق را سـوزم به آهـي !

چو عاجز گشت خسرو در جوابش

نيـامد بيش پرسيـدن صوابش !

"نظامي گنجوي "

 

سلام

این شعر هم یکی از شعرهای مورد علاقه امه!!!

از امروز نمایشگاه الکامپ شروع می شه تعطیلات اجباری – شرمنده تشویقی – امکان رفتن به نمایشگاه رو مهیا می کنه!!! نمی دونم امسال نمایشگاه چه جوریه! نمی دونم واقعاً حرفی برای گفتم داره و اینکه تخصصی هست یا اینکه ...! حتی نمی دونم ارزش وقت گذاشتن و رفتن رو داره یا نه!!! باید ببینم از بر و بچه های دوروبر کیا امسال غرفه دارن!!! هزینه اش یک تلفن است همین!

خوش باشین.

/ 4 نظر / 4 بازدید
مرد بارانی

ای ول خيلی نوکرتم دختر نميدونم چرا شرمندت شدم. بازم خبرم کن. راستی شخصيت جالبی داری

خرمگس

بگفتش اگر بامن نبودش هيچ ميلی چرا جام مرا بشکست ليلی

سامان

زيبا بود هميشه حرفی که دل برايد بر دل بنشيند من به شما افتخار می کنم که ادبيات را روحی می دهی که بادمان نرود که در چه سامانی اسکان پيدا کرديم وچه ادبيات شيرين پراز مهر داريم و از صدای سخن عشق نديدم خوشتر جاودانی که دراين گنبد دوار بماند