رویای تو!

دیشب خوابت رو دیدم، یا شاید بهتره بگم دیشب باز خواب دیدم. خواب دیدم مثل همیشه، دارم میام پیشت. کوچه ها رو یکی یکی رد میکنم، بعد خونه ها، تا میرسم به خونه تو. اینبار جلوی خونه صبر میکنم و به ساختمانش نگاه میکنم، انگار که بار آخر که بهش نگاه میکنم. زنگ میزنم و میام بالا مثل همیشه، همون پاگردها و همون راه پله، مثل همیشه در رو نیمه باز کردی برام و من وارد میشم. مثل هربار به خونه ات نگاه میکنم، اما اینبار طولانی تر، انگار که بار اخره، به آشپزخونه محبوب من، به کرکره نیمه کشیده، به لوازم اسکی تو گوشه تراس کوچک روبروی اشپزخانه، نگاهم رو بر میگردونم به اون هال کوچک و نیمه تاریک با دو تا شمع روشن روی شومینه، به دنبال تو هستم و نگاهم پیدات نمیکنه. مانتو رو در میارم و روی مبل تکنفره روبروی تلویزیون میشینم. زانوهامو بغل میکنم و منتظر تو میمونم. نمیدونم کجایی، اصلا چرا نیستی، تو که طاقت دوری منو نداشتی. نمیدونم کجایی، اما من منتظرتم. فکر میکنمف به تمام خاطراتمون، تو این خونه، اینجا که برای من یعنی آرامش، یعنی زندگی، یعنی تو. خونه اینبار سرد و نیمه تاریک، هوا هم رو به تاریکی داره و من هنوز منتظر توام. نیستی و دلم شور میزنه. چقدر دلم میخواست اینجا خونه ما بود، من و تو. چقدر تو این خونه از آینده حرف زده بودیمف به خاطر داری؟ نمیدونم کجایی. یواش یواش گرمی اشکهامو رو گونه هام حس میکنم. چرا نیستی؟ از خودم می پرسم اینجا تنها چه میکنم؟

چشم باز میکنم، هوا نیمه گرگ و میش، از پنجره ماه رو میشه دید، ماه کامل. صورتم از اشک خیس خیس! چقدر هوای تو داره این دلم! با خودم فکر میکنم من اینجا، تنها چه میکنم!

پ.ن.١: حالم خوب، کمی دلتنگم اما خوبم. نه غصه دارم نه ناراحتم نه عصبی. نگرانم نباشید. امروز اینجا همه چیز زیباست.

پ.ن.٢: یکبار یکی بهم گفت غم غربت بد دردی، نمی فهمیدم چی میگه، اما امروز میفهمم. با خانوم مادر وقتی گپ میزنیم، وقتی دلم هوای بوییدنش رو میکنه و کنارم نیست، وقتی به خانوم خواهر میگم، مامان رو از طرف من ببوس و اون جلوی دوربین می بوسدش، دلم اتیش میگیره که چرا اینقدر دوریم و مبادا بوش رو از یاد ببرم.

پ.ن.٣: این بیشتر برای اونایی میگم که قصد هجرت دارند، مهاجرت پروسه سنگینی، خیلی هم سخته، اما نشدنی نیست. برنامه ریزی میخواد بخصوص احساسی. شاید اون روزهایی که دکتر شکوهی باهام در موردش صحبت میکرد نمی فهمیدم چه لطفی داره در حقم میکنه. این پروسه هم مثل همه پروسه ها مراحل خودش رو داره، یکیش دلتنگی! بخصوص برای خانه و خانواده. من الان در این مرحله ام. اینکه میگم حالم خوبه دروغ نمیگم. فکر نکنین نشستم اینجا و تمام مدت دارم اشک میریزم، نه از این خبرا نیست. اگر هم گاهی مینویسم و غرغری میکنم میخوام یادم باشه که من تونستم این راه رو با تمام سختیهاش برم.

/ 10 نظر / 12 بازدید
بهمن رادمنش

[گل]یار دبستانی من ، با من و همراه منی [گل]چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی [گل]حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه [گل]ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما [گل]دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش [گل]خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش [گل]دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه [گل]کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ [گل]یار دبستانی من ، با من و همراه منی [گل]چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی [گل]حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه [گل]ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]یار دبستانی من ، با من و همراه منی [گل]چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی [گل]حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه [گل]ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما [گل]دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش [گل]خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش [گل]دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه [گل]کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ [گل]یار دبستانی من ، با من و همراه منی [گل]چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی [گل]حک شده اسم من و تو ، رو تن

honarpisheh

ghameh ghorbat vaghti ke tazeyi sakhteh .vali yekam vaght be khodet bedi, ba adama hayeh bishtari ashna mishi.ba doro baret , kam kam hameh chi barat aadi mishi. har jai zibayieh khodesho dareh. iran kheili gashangeh va hamisheh ashegesham . vali khodayish az inkeh bazi vaghta duram kheili ehsaseh khosh-hali mikkonam. makhsusan in ruza ke mibinam chegad dustam unja aziat shodan.

عادل

از خوندن نوشته هاتون بیشتر باور می‌کنم که مهاجرت برای من غیرممکنه!

ارغوان

حس قشنگی داشت اولش ...اما هر چی خوندمش و به آخرش رسیدم دلتنگ تر شدم [گل]

دریایی

سلام دوست خوبم دنیای غریبت رو درک می کنم. من هم اون رو به نوبۀ خودم در شرایطی متفاوت تجربه و شاید باید بگم تحمل کردم. خوشحال می شم به وبلاگ من هم سری بزنی.

سهيلا

به ما سر بزن ........♥#########♥ .....♥#############♥ ...♥###############♥ ..♥#################♥..................♥###♥ ..♥##################♥..........♥#########♥ ....♥#################♥......♥#############♥ .......♥################♥..♥###############♥ .........♥################♥################♥ ...........♥###############################♥ ..............♥############################♥ ................♥#########################♥ ..................♥######################♥ ....................♥###################♥ ......................♥#################♥ ........................♥##############♥ ...........................♥###########♥ .............................♥#########♥ ...............................♥#######♥ .................................♥#####♥ ...................................♥###♥ .....................................♥#♥ .......................................♥ .......................................♥ .....................................♥ ...............................

سامه

امان از این دلتنگی کوفتی

علیرضا شادی ملایی

سلام مثل اینکه تو دل شمام وطنو مهاجرت لونه کرده نمیدونم ولی غربت چیزه بدیه خیلی بد و وطن خیلی خیلی دوست داشتنی ولی بعی چیزا هستن که باید باشن که بودنو نبودنشون جای غربتو میتونه باوطن عوض کنه. زمین بد جاییه غربتو وطن داره اگه زمین باشی کارت سخته چون حتی وقتی شهر خودت یا کوچه خودت یاخونه ی خودت نیستی احساس غریبی میکنی ولی اگه بالای سرتو نگاه کنی میبینی همه جا اسمونش یکیه و دیگه غربت معنی نداره پیشت خدایی داری که میتونی باپررویی همه کاری بکنی ولی مطمئنی که اگه یه روز واقعا صداش کردی پیشته. اونولانلار اونودانلاری اصلا اف اتمزلر

شیلا

انشاالله که دلتنگی هات کم بشن. همه زیر یه سقفیم و اونم آسمونه.

زندگی

سلام خانومی من هم به شدت علاقمند هستم که به مهاجرت کنم .اما برای ادامه تحصیل و سپس برگشتن به ایران. من فکر می کنم اگر بخواهی فقط سختی ها رو ببینی و غم غربت دوام نمی اوری پس بیشتر برای خودت برنامه ریزی کن .