شمارش معکوس

سلام

دارم میمیرم از هیجان. یکسال و دو ماه که دارم این لحظه تو خواب میبینم. برام شده بود فانتزی تمام لحظه های تنهایی و دلتنگی. حالا اون لحظه داره میاد و قلب من طاقت تو سینه موندن نداره.

گاهی اونقدر نتد میزنه که حس میکنم الان که از جاش بیاد بیرون و گاهی اونقدر اروم که حس میکنم شاید دیگه نمی تپه و این تنها توهم من.

کسی از تاریخ برگشتم خبر نداره. دلم نمیخواست خانوم مادر و بقیه بیان فرودگاه. ترجیح دادم تو خونه ببینمشون.

دارم بر میگردم، نه برای موندن، برای یک مدت کوتاه، نمیدونم بعدش چی میشه. اما همه چی مثل تمام اتفاقات زندگی من یکباره شد. در عرض یکروز.

شمارش معکوس شروع شد. سعی میکنم بهش فکر نکنم. تصور دیدن دوباره خانوم خانومها، خانوم مادر، آقای پدر و بقیه، دلم رو بلرزه میاره، نفسم به شمارش میفته و قلبم میخواد از تپیدن بازبمونه.

خوشحالم، دلنگرانم، مضطربم، آشفته ام، هیجان زده ام و از همه مهمتر مملو از عشقم.

/ 8 نظر / 20 بازدید
عادل

امیدوارم خوش بگذره ....

فرزانه

خوش بگذره ژس می بینمت منتظرت هستم بیا اینجا !!

محیا

خیلی بهت خوش بگذره من خوب می دونم چه حسی داری شاد باشی

shiva

[ماچ][قلب]

hagit

vatan ghorboone booye kahgelatam fadaeiye hame khoobo badatam age bargardam in bar khake patam

پریسا

کجایی؟ خبری ازت نیست؟

MerCeDeh

كجايي ما رو ديگه يادت رفت الووووو خوش بگذره [لبخند]