پروازی غريب

سلام

راستش دلم نمی خواست بعد از اینهمه مدت اینجوری برگردم ولی عجیب نیاز به نوشتن دارم.

خاله مامان امروز فوت کردند. خیلی وقت بود که بیمار بودند. چند روزی بود که همه منتظر ایم مسئله بودند. دیشب وقتی مامان از پیشش برگشت گفت حالشون خیلی بده! فکر کردم ای کاش برم ببینمش؛ اما بعد تصمیمم عوض شد. نمی خواشتم تو این حال ببینمش. این خاله مامانم هیچ وقا اهل نالیدن از زندگی و درد و ... نبود. یه بار وقتی بچه بودم ازش پرسیدم : چرا شما هیچوقت آه و ناله نمی کنی؟ چرا هیچوقت نمی گی آی پام آی کمرم؟ بهم لبخند زد و گفت: با آه و ناله درد آدم که خوب نمی شه می شه؟ نمی خواستم اینجوری بیروح ببینمشون نمی خواست تصویر زیبایی که ازشون داشتم از بین بره! وقتی چند دقیقه قبل خبر رو بهم دادن تمام خاطرات کودکیم جلوی چشمام رژه رفتن! خانه قدیمی؛ حیاط با اون باغچه؛ خانه کوچیک خاله تو فرجام؛ لباسهایی که برامون می دوخت؛ آش رشته های محشرش؛ هیشکی مثل خاله نمی تونست آش رشته بپزه؛ دست پختشون حرف نداشت؛ فقط پیش خاله می تونستی غذاهای سنتی بخوری بخصوص اشکنه؛ قصه های شبونه و هزار و یک خاطره دیگه! وقتی دخترش فوت کرد؛ داد و فغان نکرد؛ فقط آروم اشک می ریخت همین اونم خیلی زیاد؛ میگفت بچه ام راحت شد. براش گریه زاری نکنین برای منم گریه زاری نکنین. دلم هنوز نرفته براشون تنگ شد.

زندگی همینه؛ رسم زمونه است یکی متولد می شه و یکی به آغوش خاک بر می گرده. آدم خوبی بود؛ من مطمئنم که آلان جاش خیلی خوبه! روحشم آرومه. به آرزوش رسید رفت پیش تنها دخترش.

فکر که می کنم می بینم تمام بزرگای فامیل دارن یواش یواش می رن و ما موندیم و غم تنهایی و دلتنگی.

روحش شاد.

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
anna

سلام تسليت ميگم. من هم کسی از دست دادم که موقع مرگگ نخواستم ببينمش تا ابهت اون برام نشکنه اما يک اشتباه کردم که موقع دفن نرفتم خاک ادم اروم ميکنه وقتی ميبينی که تن خسته اش اروم گرفت به من هم سری بزن

همفری بوگارت

خانم تسليت مرگ حقه و هر روز تنوبت يکی ولی مرگ با عزت مگی که آرزوی همست

سامان

سلام تسليت ميگم به اميد آنکه هميشه روح شادش آرامش داشته باشه

روشنک

سلام تسليت ميگم.من خيلی ميترسم از جمله ی آخری که نوشتی.برات ميل زده بودم.ای کاش ميشد ۲ شنبه بيايی اردو http://www.ordooblog.persianblog.ir/

امیر آرام

برام نوشته بودي كه گاهي چه زود دير مي شود و حالا ديدي كه چه زود مي گذرد تسليت مي گم من رو هم تو غم خودتون شريك بدونيد

طناز

سلام خانم خيلی ناراحت شدم ان شاا... ديگه غم نبينی نمی دونم چی بايد بگم منم اپم بياي خوشحال ميشم

دامون

خانوم خانوما وبلاگ زيبايی داری خداوند رفتگانت را بيامرزد مخصوصا خاله مادرت روحش شاد و يادش گرامی من شما رو لينک کردم سری به من بزن خوشحال ميشم

محمد

ناخودآگاه اين شعر اومد توو ذهنم: خوابيدی بدون لالايی و قصه٬ بگير آسوده بخواب بی درد و غصه...

ارسلان

سلام دوست خوبم ٬ ممنونم که به من سر زدی ٬ من که خدای ناکرده با همکار های شما مشکلی ندارم در ضمن عرض کنم که چک هم که برده بودم بانک ايران چک بود و نيازی به تطبيق امضا نداشت و متصدی می خواست گير بده ٬ البته منم يک کم دنبال دردسر هستم بخاطر بانک ها که گفتی هم ممنون راستی نميشه يه راهی بهم ياد بدی بشه ازشون ژول گرفت بدون اينکه ثبت بشه موفق باشی

امير

سلام منهم تسليت ميگم خدا بيامرزدش همه ما رفتنی هستيم پس خوش به حال انکه به نام نيک بريم به اميد ديدار