زندگی در این شهر غریب!!!

سلام

نمیدونم از کجا شروع کنم، فقط میدونم دلم برای اینجا و نوشتن خیلی تنگ شده! هر دلیلی برای اینجا ننوشتنم بیارم صرفا بهانه ای بیش نخواهد بود.

دلم میخواد از زندگی این روزهام بگم، از اینکه سرم رو گرم میکنم، از اینکه سعی میکنم اونقدر برنامه الکی جور کنم که نفهمم کی شب میشه. اینجا بخاطر آب و هواست یا هر چیز دیگه ای، برای من زمان مثل برق و باد میگذره، گاهی اونقدر سریع، که خودم هم باورم نمیشه. کار خیلی خاصی هم نمیکنم!

دلم میخواد از زندگی این روزهام بگم، از دوره ای که دیروز آخرین روزش بود و ٢ هفته دیگه امتحان پایان ترمش! دوره ای که دوستش داشتم و خیلی ازش لذت بردم. اینجا درس خوندن واقعا دلنشین. شاید برای همین که هوس کردم دوباره درس بخونم، شاید برم سراغ فوق لیسانس.

دلم میخواد از زندگی این روزهام بگم، از اخر هفته های فراموش نشدنی، مهم نیست چطور سپری میشن، مهم این که خوب سپری میشن. تنها یا با دوستانی خوب، دوستانی هموطن، یا بین المللی!!! گاهی در تنهایی مطلق، گاهی در کلیسا، گاهی در معبد، گاهی در جشنواره ماه چینی (Chinees Moon Festival)، گاهی در کنار خانواده دوست داشتنی لبنانی.

دلم میخواد از زندگی این روزهام بگم، از حسی که نسبت به دین های دیگه و باورهای دیگه دارم. به قول دوستی، اینجا وقتی وارد کلیسا یا معبد بودایی میشی، کسی ازت نمی پرسه کی هستی و اونجا چه میکنی، ازت نمی پرسن آیا هم کیش شون هستی یا نه، برخلاف خیلی از کشورهای مسلمان (اینجا رو نمیدونم) که به غیر مسلمان اجازه وارد شدن به مساجدشون رو نمیدن!!! اینجا مهم این که میخوای با خدای خودت راز و نیاز کنی، همین و بس.

دلم میخواد از زندگی این روزهام بگم، از دلتنگی هایی که باهاشون کنار میام، گاهی سخت و گاهی آسون، از اشکهای که فرو خورده میشن یا جاری، از حس غریب بوئیدن سیبی که آقای پدر به مسافری سپرده که برام بیاره، از عطر سیب و خاطرات امامه، و از همه مهمتر عطر عشق خانواده ام.

دلم میخواد از زندگی این روزهام بگم، از این که اینجا رو دوست دارم، از دوستان خوبی که پیدا کردم، از این همه محبت آدمهای خوب دور و برم. از لذت زندگی کردن. از آرامشی که تمام وجودم رو گرفته، از تلاشی که برای ساختن زندگی ام میکنم، از سختیهای راهی که شروع کردم.

من کماکان منتظر معجزات روزم هستم و خوشحالم که هیچ روزی در زندگی من بدون معجزه سپری نشده. و من هر روز منتظر معجزه بزرگتری هستم.

روزهاتون خوش، دلهاتون شاد.

پ.ن.1 : 4 ماه شد!!! باورم نمیشه!

پ.ن.2 : گواهینامه ام رو هم گرفتم! خودم هم فکر نمیکردم بار اول امتحان بدم و قبول شم، لبخند زیبای دخترک (منظور افسر مربوطه است که ازم امتحان گرفت) با اون نگاه شیطنت بارش، وقتی بهم گفت قبول شدی، رو فراموش نمیکنم!!!

/ 22 نظر / 105 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیلا

معجزه ها هر روز اتفاق می افتند. فقط باید با چشم دل دید. سلامتی بزرگترین معجزه اس. ازش غافل نشو. گواهینامه تون مبارک. امیدوارم اونجا رانندگی ها به وحشتناکی اینجا نباشه. به قول دوستی ایرانی ها حاذق ترین و در عین حال بدترین راننده های دنیااند.

علی سنجری

غربت سخته.ولی وقتی تو رو از این کلیشه های دم دستی راحتت می کنه باعث خوشبختی می شه. راستی جایتان خالیه تا ببینید هموطنان همجنس شما در ماشین هایشان دیگر حوصله آن یک تکه پارچه-که من شرمم میاد در مورد اونا بگم روسری!!!-را ندارند و سر لخت می نشینند داخل خودروی شان!!!! راحتید که دیگه شما جزو 5دهک محروم جامعه نیستید -یا هستید؟-. دیگه تن تان نمی لرزد که نان را گران می کنند.یارانه ها رو ورش می دارن. خلاصه خلاص شدین. دوست دارم نظرتون رو برام بگین

علی سنجری

سلام!!!! خوشحال نیستید واقعا؟؟؟!!!!!از اینکه این شرایط را از نزدیک نمی بینید؟ اینکه دلشوره ندارید یارانه های کوفتی رو ور می دارند یا نگهش می دارند؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! خوشحال باشید در ایران خراب شده-توسط اینان-نیستید. البته خیال نکنید با رهبری مشکل دارم،مشکلم با رییس جمهور نالایق است.ایشون توانایی اداره مملکت بزرگی به نام ایران رو ندارند. پس شاد باشید و بخندید و البته مقدار اندکی ویسکی نوش جان کنید و البته اندکی رقص

آرزو

خوشحالم به داشته هاتون بیشتر از نداشته هاتون نگاه می کن اینکه در حال زندگی می کنین و برای رسیدن به خواسته هاتون تلاش می کنین . صداقت خاصی در نوشته هاتون هست . براتون آرزوی موفقیت می کنم.

مرتضی

خب شیرینیه گواهینامه کی می دی؟

آرزو

لطفا در مورد نحوه ثبت نام و طول دوره و امتحان تئوری و عملی در وبلاگتون توضیح بدین. مرسی

علی سنجری

سلام/منظورت از این شرایط چیه؟؟؟چه شرایطی است؟الان که دیگه آشوب ها تمام شده و شرایط آرام شده است. کجای ایران جوانان در حال مردن هستند؟؟؟؟ چرا منظورتان را ناقص و نارسا بیان می کنید؟؟؟ پس شما از چه چیزی خوشتان می آید؟مشروب؟ولی من که بعید می دونم شما ویسکی نخورید!سر میز شام چطور؟

عسل مهر

خدا رو شکر که اونجا احساس خوب توام با آرامش داری قدرش را بدان, چون در غربت برای همه پّّیش نمی آد.

MerCeDeh

جناب آقاي سنجري از اينكه پياماتون اكثراً بي پاسخ مي مانه يا با جواب هاي تند روبرو مي شه فقط يه نتيجه مي شه گرفت و آن اينكه شما از زدن اين حرفها دنبال چه هدفي مي گرديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظرم بد نيست مشكلاتتون رو جاهاي ديگه بيان كنيد.

saadi

سلام اگه راستشو بخای من برای اولین بار نوشته های شما رو خوندم ! حرفهای منو به عنوان یک برادر کوچک تر بخونید. ولی به این فکر می کنم که اصلان لازم نیست ناراحت باشیم. وقتی ادم خدا رو داشته باشه نماز بخونه فقط به خاطر اینکه جواب قسمتی از نعمتهای خدا رو که فقط وقتی که ناراحتیم واقعا... یامشکلی داریم اونو صدا میزنیم واز خودش کمک میخایم. وخدا هم اگه واقعا ما رو لایق بدونه به ما 100%100اون نیاز دلمونو میده پس بهتره سپاس گزار باشیم از اون همه نعمت که یکی ازاونا عقل سالم ه که به ماداده و.........من اهل خرافات نیستم ولی واقعا تجربه ی من با خدای خودم اینو به من ثابت کرده. نمی دونم حسمو چطور برای شما بیان کنم, فقط اینو میدونم وقتی ما مشکلی داریم همه ی درمانها ودارو ها رو امتحان میکنیم ولی دنبال اون دارو ساز اون دکتر(خدای خودمون ) نمیریم . از کسای دیگر می خاهیم ولی از خدای خود نمی خاهیم من خودم شخصان اگه ناراحت , غمگین , دلتنگ باشم اگه با خودای خودم درد ودل کنم اونقدر اونقدر درد دلم خالی میشه که احساس می کنم اگه سخت ترین کارها دنیا رو انجام بدم از پسش برمیام کهدیگه هیچ غمی برام باقی نمیمونه . خانم عزیز من