بدون عنوان!

سلام

اول از همه معذرت میخوام بابت این مدتی که نیومدم و ننوشتم. حس و حال نوشتن نداشتم. موضوع برای نوشتن زیاد، اما با شرایط فعلی کشورم، هیچ حسی برای نوشتن ندارم. بماند.

من حالم خوب، زندگی مثل همیشه در جریان. امروز درست ٢ هفته است که من اینجام. اینجا آروم، زیباست. اینجا واقعا زندگی جریان داره، میشه به راحتی زندگی کرد و لذت برد. اما این روزها من حسی برای لذت بردن ندارم. یک هفته است که هر روز تصمیم میگیرم دوربین رو بردارم و برم عکاسی، اما بعد از خوندن اخبار کشورم منصرف میشم. چون دیگه حسی برام باقی نمیمونه.

این روزها همه اینجا نگران هستند، مهم نیست چند وقت اینجا دارن زندگی میکنن، مهم این که همه نگرانیم. نگران خانواده مون، نگران دوستانمون، نگران خانواده شون. حس غریبی! انگار وقتی ایرانی هستی، مهم نیست کجا زندگی میکنی، انگار که لذت بردن و زندگی کردن بهت حرام!

بقول یکی، نتونستم بگم دوستی، چون دوستان دل همدیگر رو با حرفهای احمقانه نمی شکونن، که میگفت : تو که رفتی، حالا زندگیت رو بکن به ما و زندگیمون چیکار داری!!! نه مهم نیست کجا زندگی میکنی، مهم این که ایرانی هستی!

امیدوارم اوضاع آروم بشه. دلم شور اون جوانهایی رو میزنه که دنبال آرمانی هستند اما حتی کسی نیست کمکشون کنه برای هدایت و سازماندهی رسیدن به این آرمان.

دلم برای همه دوستام و خانواده ام خیلی تنگ!

/ 5 نظر / 19 بازدید
پیام

درد مشترک[گریه]وقتی میرم از خونه بیرون و میبینم اینجا دختر و پسر و مرد و زن در آرامش هر کاری که دوست دارن میکنن و از زندگی لذت میبرن حسودیم میشه و همه غم دنیا تو دلم میشنه که الان جوونهای ما برای رسیدن به یک رییس جمهوری که تنها قولش به ملت اجرافرمان هشت ماده ای امام بود دارن کشته میشن.باید داد از این بیداد به کجا برد؟

عادل

امیدوارم سریعتر شرایط بهتر بشه و حق به حقدار برسه؛ اما روحیه مردم داخل کشور اصلاً خوب نیست؛ تو محل کار یا تو خیابون میتونی ببینی چقدر داغونند ...خیلی! امیدوارم خدا خودش کمکمون کنه.

شیلا

مرسی طناز جون از نظرت. خیلی باارزش بود برام. یه جور قوت قلب. میدونم که بی گدار نباید به اب زد ولی آدم گاهی به جایی می رسه که دیگه اگه اینکار رو هم نکنه نمی تونه زندگی کنه. هر روز تنش. هر روز گرونی. هر روز...بقول دوستی همه اینها به کنار با این آلودگی هوای کشنده چیکار کنم. میدونی سال پیش چند نفر تو دی ماه در اثر آلودگی هوا تو تهران مردن؟ شاید 2000 نفر. واقعا متاسفم برای این ایران. کشوری که واقعا زمانی که از فیلیپین بر می گشتم تو پوست خودم نمی گنجیدم از خوشحالی دیدنش. از خوشحالی دیدن میدون آزادی بعد از فرودگاه. اولین چیزی که گفتم این بود: کشور خودمون چه خوبه. ارزونی یه و نعمت هاش بیشتر. اما حالا چی؟ واقعا تو فیلیپین هم باید برای یک کیلو سیب 4 دلار پول داد؟ نه؟ دیگه تموم شد دوره اون ارزونی و رفاه. همه تو تنگنا قرار گرفتن. گاهی می بینی چاره ای نیست. البته اون موقع پسرم رو هم نداشتم و حالا با بچه زاویه دید آدم خیلی فرق می کنه.همه چی رو برای اون میخواد. زندگی خوب رو حق اون می دونه. در هر صورت مرسی از لطفت. خوشحال میشم بیشتر باهم دوست بشیم.بهترین و پر أرامش ترين روؤها رو برات أرؤو مي كنم

MerCeDeh

سلام دوست عزيز هرچه بيشتر مي خوانم روزگارت رو بيشتر دوست دارم. در تاريخ سوم مهر 85 نوشتي : گاهی آرزو می کنم که ای کاش می شد مسافر زمان می شدم و بر می گشتم به گذشته دور و از نزدیک خیلی چیزا رو می دیدم! دلم می خواست می تونستم مولانا رو از نزدیک ببینم! نمی دونم این عشق کی می خواد تموم بشه! احساس غریبیه! نمی دونم چطوری می تونم توصیفش کنم! فقط می دونم که خیلی دوستش دارم! از طرفی احساس می کنم که اینا همه یه افسانه است! برام سخته که ببینم ایران امروز من هیچ تشابهی با اون ایران نداره! جالبه الان توي تلويزيون داره يه سريال پخش مي كنه به اسم مسافر زمان، ياد تو افتادم. [لبخند][گل]

خاله ریزه

ما هم دلمان برای شما تنگولیییییییییییییده بسی فراوان[ماچ]