شب عیدی متفاوت!

تو این نه سالی که اینجا بودم، علیرغم حس و حالم، تنها بودن و نبودنم، هر سال عید سفره هفت سینم به راه بود اونم از یک هفته ده روز قبل عید. اما امسال با باقی سالها فرق داره! امسال از بهار و عید خبری نیست، امسال نه خبری از خرید عید بود، نه از شام شب عید، نه خبری از بیدار شدن موقع تحویل سال و نه حتی خبری از هفت سین!

امسال نه حس و حال بهار هست و نه حس و حال عید.

سال 96 هم مثل تمام سالها پر از بالا و پایین بود، خوشی و ناخوشی، سلامتی و بیماری، دوست داشتن و دل شکسته!

چند وقت پیش تو اون روزهایی که عالم و آدم درگیر خونه تکونی و تمیزکاری شب عید بودن، با خودم فکر کردم کاش به جای خونه تکونی جایی که توش زندگی میکنیم، دل و ذهنمون رو خونه تکونی کنیم!

با خودم قرار گذاشتم اگه تونستم تا شب عید، دل و فکرم رو تازه کنم، اگه تونستم غمها رو ازشون بتکونم، اگه تونستم منفیها رو بیرون کنم، اگه تونستم خودم، دنیا و آدمهاش رو ببخشم، عید رو جشن میگیرم، هفت سین ام رو به پا میکنم! اما نشد که بشه! نتونستم، خونه تکونی دل و ذهنم بیشتر از اونی که فکر میکردم طول کشید، شاید چون تصور نمیکردم انقدرخسته و زخمی باشند!

امسال از هفت سین و بیدار شدن خبری نیست، سالهاست که لحظه تحویل سال دلم نمی لرزه! چه هفت سینی وقتی نارنجی نیست که تو تنگ بلور لحظه تحویل سال چرخ بخوره و یادت بیاره زندگی یعنی این!

امسال ازهفت سین و بیدار شدن خبری نیست، هفت سینی که دور تا دورش عکس عزیزترینهایی که به هر دلیلی دیگه نیستن، یا دنیای دیگه ان یا جایی فرسنگها دور از تو!

امسال از هفت سین و بیدار شدن خبری نیست، دلم میخواد لحظه تحویل سال خواب باشم و رویا ببینم! یک رویای محال! خواب باشم و رویا ببینم که زمان به عفب برگشته، به نه سال پیش، اون سالی که به اصرار من رفتیم شمال تا من یکبار دیگه، شاید برای اخرین بار سال تحویل رو کنار خانوم خانومها باشم. روبروش نشسته باشم و نگاهم به نگاهش باشه! تا دوباره دلم بلرزه! سال تحویل شه من یکبار دیگه روی ماهش رو ببوسم و بهش بگم چقدر دوستش دارم.

دلم میخواد لحظه تحویل سال خواب باشم، شاید یکبار دیگه معجزه شد و اینبار همشون با هم به خوابم اومدن، سال نو وهفت سین و تمام اونهایی که به هر دلیلی نیستن! شاید تو رویام لحظه تحویل سال، وقتی بابا بزرگ میخونه حول حالنا الا احسن الحال، ماهی قرمزها توی تنگ بلور به رقص بیان و نارنج زیبا یکبار دیگه دور خودش بچرخه! شاید اینبار حال دل من هم بهتر شه! شاید یکبار دیگه بتونم روی ماه تک به تکشون رو ببوسم و بگم چقدر دوستشون دارم!

پ.ن: سال نو همگی مبارک! امیدوارم امسال سال خوبی برای هممون باشه!

پ.ن.2: چند وقتی بود آرزوی یک معجزه رو داشتم، اتفاق افتاد، هرچند با اونی که من فکر میکردم متفاوت بود، یکجورایی زنگ بیدار باش بود!

پ.ن.3: امسال یک رسمی مثل سابق برپا میشه، فقط یکی! امسال هم به رسم این نه سال، شب آخر سال غبار از عکس عزیزترینها پاک میکنم، کنار پنجره رو به آسمون صداشون میکنم تا بدونن تا ابد به یادشونم، مهم نیست کجا باشن، این دنیا یا یکجای دیگه، مهم این که قلب من هر لحظه برای تک تکشون میزنه!

/ 1 نظر / 80 بازدید
ahuramomeni

الهی قربون اون دل بیقرارت شم اصلا باورم نمیشه چقد این عید رو متفاوت نوشتی با سالهای قبل هیچوقت فراموش نمیکنم این نوشتت رو که نوشتی :(( تا چند وقت پیش فکر می کردم من خیلی احساس تنهایی می کنم، اما حالا می فهمم نه بابا، من تنها حسی که ندارم تنهایی! حداقل در برابر این آدمایی که می بینم))اما الان چی؟کاش هرچه زودترتو این دقایق نود این حس وحالت عوض شه ؛کاش تغییری ایجاد شه کاش تصمیم جدیدی بگیر و این رسم دیرینه رو حتی تو تنهایی خودت باشکوه تراز قبل برگزار کنی برات ارزوی بهترین ها رو میکنم امیدوارم دلت اروم شه و از خدا میخوام واقعا اون احسن الحالی که در دعای سال تحویل میخونیم برات محقق بشه امیدوارم تو سال جدید پر انرژی ببینمت پر از شادی و سلامتی و آرامش و آرامش و آرامش