مهاجرت و طبعاتش!

سلام

میدونم این چند وقت خیلی از مهاجرت نوشتم، اما حس میکنم شاید این نوشته ها یکروزی بدرد یکی بخوره! شایدم هم میخوام راهی رو که اومدم به خودم یادآوری کنم.

مهاجرت پدیده پیچیده ایِ، که کنار اومدن و روبرو شدن باهاش اونقدرها هم آسون نیست. مهاجرت، فصلهای مختلفی داره، یکجورایی مثل همون آهنگ معروف آصف!

فصل اول تصمیم گرفتن و نیت کردن، شاید راحتترین قسمت راه. فصل دوم شروع پروسه و عملی کردن نیت، فصل بعدی، فصل انتظار، همون فصلی که منتظر یک نامه یا یک تلفنی تا بهت بگن ویزات اومد و باید راهی شی. فصل چهارم، سردرگمی، شاید یکی از سخترین ها، روزی که بهت میگن ویزات اومد، تمام وجودت میشه احساسات بالا و پایین و پر از تضاد. از یکطرف خوشحالی از سر اومدن انتظار، از یکطرف هیجان راه جدید و زندگی جدید، از یکطرف غم عالم از حقیقی شدن هجرت و پشت سر گذاشتنها. پشت سر گذاشتن گذشته و آدمهاش، خانواده و دوست و محله و...! فصل پنجم، هجرت، فرودگاه و خداحافظی، فرودگاه و یک شروع دوباره، باز شدن دری و رویارویی با یک دنیای ناشناخته!

تو این پدیده پیچیده، بعضی ها فقط موقعیت جغرافیایی شون رو عوض میکنن. وارد یک دنیای جدید میشن، اما نمیخوان تغییر رو قبول کنن، مهاجرت میکنن اما میخوان گذشته و عادات و دین و مذهب و ... رو هم با خودشون جابه جا کنن! این دسته همون هایی هستند که هنوز مهر ورودشون خشک نشده، دوره میوفتن که کجا میشه رفت کله پا چه خورد یا از کجا فلان شیرینی رو بگیرم، اگه به کامشون برسن که هیچ، اما اگه نرسن، محیط جدید میشه خاری تو چشمشون و غرولندها شروع میشه و گلایه از اینکه چه جای مزخرفی زندگی میکنن.

مهاجرت که میکنی، یک فصل جدید تو زندگیت شروع میشه، مهاجرت فقط تغییر موقعیت جغرافیایی نیست، فقط تغییر آب و هوا و گاها برعکس شدن فصلها نیست!

مهاجرت یعنی قبول تغییر، یعنی ممکن نتونی گذشته ات رو دوباره زندگی کنی، بعضی طمعها رو دوباره بچشی، بعضی چیزها رو داشته باشی و بعضی آدمها رو دوباره ببینی و ...! مهاجرت یعنی قبول تغییر، یعنی قرارگرفتن کنار یک عده آدم با فرهنگ یا فرهنگهای مختلف، یعنی یاد بگیری به دیگران و زندگیشون توجه کنی و احترام بزاری، یعنی از اقوام مختلف چیزهای مختلف یاد بگیری.

مهاجرت یعنی قبول تغییر، یعنی پذیرفتن این که من دیگه تو کشور مسلمون زندگی نمیکنم، پس خودمم رو اینقدر درگیر حلال و حرام بودن گوشتی که میخرم نکنم. یعنی با آدمهای جدید معاشرت کنی، با فرهنگهای دیگه آشنا شی، طمعهای جدید رو امتحان کنی، دنیای جدیدی رو تجربه کنی!

مهاجرت یعنی پذیرفتن تغییر، اینکه قبول کنی تو کشوری با فرهنگ و زبان متفاوت نمیشه بچه رو ایرونی و با فرهنگ پدربزرگ و مادربزرگهامون بار آورد، مدرسه، محیط کار، جامعه و ... اینجا متفاوتِ!

مهاجرت یعنی تغییر، نمیتونی توقع داشته باشی که تو یک محیط جدید، با کلی قوانین جدید همسرت همونی بمونه که تو ایران بوده، این تغییر جغرافیایی در اکثر مواقع باعث تغییر فرد میشه. شما برای تطبیق با شرایط جدید باید تغییر کنی! دیدگاهت ممکن عوض شه حتی اعتقاداتت تغییر کنه! این تغییر الزاما خوب یا بد نیست! فقط یک تغییر!

مهاجرت پدیده پیچیده ایِ، که باید با تفکر و تحقیق در موردش تصمیمی بگیری، وگرنه اون چیزی که میخوای نمیشه، بعدش میشه افسردگی و دلتنگی و غصه خوردن! ما مهاجرت میکنیم که زندگی بهتری داشته باشیم، اگه این هجرت بدون تحقیق و بررسی باشه، اگه بدون شناخت کافی از قابلیتهای خودمون و چیزی که میخوایم باشه، این تجربه میشه یکی از بدترین تجربه ها!

مهاجرت یعنی پذیرفتن تغییر!

پ.ن.1: چند هفته گذشته عجیب درگیر بحث های مهاجرت و مشکلاتش بودم. اخریش مصاحبه با یک خبرنگار خوب در مورد مهاجرت و تجربه مهاجرتم!

پ.ن.2: من ادم مذهبی نیستم، اما یاد گرفتم به اعتقادات و مذهب دیگران احترام بزارم. اما گاهی بعضی چیزا درکش برام سخت میشه. هنوز نمیتونم درک کنم، کسی که اینقدر مذهبی و مقید و پایند اعتقاداتشِ، اونقدر که حتی گوشت رو باید حلال بخوره، چرا مهاجرت میکنه به کشوری که مسلمان نشین نیست؟ سفر رو درک میکنم، مثلا فرصت تحقیقاتی، اما مهاجرت رو نه! نمیشه تو زندگی همه چیز رو با هم خواست!

/ 0 نظر / 44 بازدید