آسمان مال من است!

سلام

خب من حالم خوبه! همین! ابلهانه است، تازگی ها برام نوشتن سخت شده! بماند. فکرم زیادی مشغول، تصمیم گیری برام سخت شده، اینجاست گه ادم میفهمه بودن یک همراه چقدر میتونه تو زندگی موثر باشه، البته همراه خوب!!! باز هم بماند.

نمیدونم اما شاید به نوعی این نوشته یک مخاطب خاص داشته باشه. میخوام بازم از مهاجرت بنویسم. از احساسم و تجربه خودم.

وقتی مهاجرت میکنی، برای دیگران و مسلما برای خودت، پس پس ذهنت، همیشه یک سوال باقی است، شاید سوالی بی جواب. خیلی وقتها میشه که از خودت می پرسی من اینجا چه میکنم؟ این سوال صرف لحظات بد نیست، همیشگی. صرف بعد از مهاجرت هم نیست، یکجورایی از قبلش شروع میشه، از لحظه ای که تصمیم میگیری مهاجرت کنی و هر لحظه از خودت می پرسی کار درستی میکنی؟ یا کردی؟

من هنوز پاسخی برای این سوال پیدا نکردم. برای شخص من، دلایل بسیاری برای مهاجرت بود، برخی خیلی شخصی برخی هم نه. شاید به نوعی فرار کردم، شاید پی آرامش بودم، و هزار و یک شاید دیگه.

برای من، مثل تمام اتفاقات زندگی ام، همه در یک لحظه بود، یک آن. یکباره تصمیم گرفتم. عملیش کردم و حالا اینجام. مهم نیست درست بود یا اشتباه. اصولا عادت ندارم خیلی به عقب برگردم و خودم رو ملامت کنم و فکر کنم شاید، اگر و ...!

بار سفر بستم، مهاجرت کردم، زندگی جدیدی رو دارم از نو پایه ریزی میکنم، کار بزرگی نمیکنم اما برای من ساده هم نبوده و نیست. ایران که بودم خیلی چیزا داشتم، خیلی تعلقات، اما توی یک لحظه خاص به این نتیجه رسیده دیگه نمیتونم و باید برم. پشت سر گذاشتم این تعلقات یکی از سخترین کارهای زندگیم بود. هنوز هم سخت. دلتنگی دیوانه کننده است. اما خوبی آدمیزاد این که به همه چیز عادت میکنه، حتی به دلتنگی.

زندگی اینجا خوبیها و بدیهای خودش رو داره، به قول قدیمیها :" هرجا بری آسمون همین رنگ!" زندگی همه جا پستی و بلندی های خودش رو داره. باید ریسک کرد، باید پذیرفت. برای همه هم نمیشه یک نسخه پیچید، زندگی هر کسی مال خودش، نمیشه زندگیت رو بر مبنای زندگی دیگران پایه ریزی کنی. شاید چون هیچ دو نفری مثل هم نیستند.

خیلیها رو میشناسم، که مهاجرت براشون آرزوی بزرگی، برای خیلیها زندگی اینجا یک رویاست، خیلیها فکر میکنند اینجا بهشت و ایران جهنم. تنها چیزی که میتونم بگم این که نه اینجا بهشت و نه ایران جهنم. خوشبختی چیزی نیست که با تغییر محیط بدست بیاد. به قول بزرگی :" آدمها اگر بخوان میتونن تو جهنم هم شاد باشند و خوشبخت." این بستگی به خودمون داره. مهاجرت بد نیست، اما به شرط اینکه واقع گرا باشیم. اینجا و هیچ جای دیگه دنیا برامون فرش قرمز پهن نکردند. اینجا هم مثل تمام نقاط کره زمین یا شاید بهتر باشه بگم هستی، خوبیها و بدیهای خودش رو داره.

تازگیها دارم درک میکنم و حس میکنم حرف سهراب رو که :

" هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است، پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است، چه اهمیت دارد گاه اگر میروید، قارچهای غربت!"

روزگار به کام.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦
تگ های این مطلب :مهاجرت