به عزيز دلم

به تو از تو می نویسم

به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده

لحظه های رفته بر باد

....

به تو نامه می نویسم

ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو

گم شد و به قصه پیوست

عزیزکم سلام

خوبی؟ الهی قربون اون دل مهربونت بگردم. آخ که بدونی چقدر دلم برات تنگه. این چند روز برام مثل یک عمر گذشته هر ثانیه اش یک سال و هر ساعتش یک قرن. چقدر دلم برای صدات برای حرفات برای خودت تنگ شده.

...م؛ از دستم شاکی نشو. می دونی همیشه تو زندگی اونی که برات مهمتره رو کمتر درگیر مشکلاتت می کنی چون می خوای کمتر ناراحت شه! اگه خواستم این چند روز نباشی برای این بود که می دونستم اگه باشی دلت رو می شکونم و اذیتت می کنم. اگه نخواستم روز دیدارمون ببینمت؛ اگه نخواستم باهام بیای برای این بود که خودم هم می ترسیدم. می خواستم اول خودم بدونم چه خبره؛ خانوم مادر هم الآن به اندازه تو در جریان نیست. چون فقط با تو گفتم.

عزیزکم

نفس من

ای که تویی همه کسم

بی تو می گیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچی می خوام میرسم.

دلم برای حرفات؛ برای ضرب المثلهات و برای همه چیزت حتی عصبانی شدنت و از همه مهمتر صدا کردنت؛ وقتی اسمم رو میگی؛ که هیشکی نمی تونه اینقدر زیبا و اهنگین بیانش کنه؛ تنگ شده. خیلی سخت بود؛ خیلی. اینکه هر شب بشینی و منتظر یک تماس باشی.

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

.....!

تو این چند روز؛ وقتی رسیدم خوونه تنها کاری که کردم یک لیوان چایی کمرنگ و بعدشم خواب. خواب که نه؛ بیهوشی؛ مرگ! و صبح دوباره روز از نو روزی او نو! این درد بی امون کی می خواد آروم بگیره نمی دونم!

عزیزکم؛ آروم جوونم؛ کمی حوصله کن! فقط کمی! زندگی بالا و پایین داره و تو اینو بهتر از هر کسی می دونی. بهتر از هر کسی. پس کمکم کن تا بتونم این رو هم بگذرونم. مثل همیشه. مثل این مدت با هم بودنمون. ببخش اگه آزارت دادم؛ ببخش اگه تند برخورد کردم؛ ببخش اگه خستگیهامو؛ ناراحتی هام رو سرت خالی کردم؛ ببخش اگه به جای تو گاهی بهت می گم شما. اینا همه از دلتنگیه!

دل من دریایی برکه زندون براش

چکه چکه های آب مرثیه خوونه براش

تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه

کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه.

بهت گفتم و باورم نکردی. نمی دونم شاید جدی جدی وقته رفتنه! تو این چند روز کارم شده خووندن نامه هات و نوشته هات. خوندن و خوندن و خوندن. اگه اینا رو هم نداشتم زندگی غیر ممکن بود. بهت گفتم یاد بگیر بدون من باشی؛ بدون من شاد باشی؛ که شاد بودن تو تنها آرزوی منه!

...م؛ من تو تحمل نمی کنم. آخه تو هر کسی نیستی. تو این مدت حتی ... رو هم تحمل نکردم! من فقط خودم رو؛ خستگیهام رو؛ دردم رو تحمل می کنم. مگه میشه آدم وجودش رو نتونه تحمل کنه؟ همه وجودم؛ درک کن این دوری کوتاه مدت رو؛ این دوری نه بخاطر من که بخاطر تو بود.

عزیزکم؛ برام اینجوری ننویس که نوشته هات گاهی فقط دلم رو به آتیش می کشونه؛ احساس می کنم خبیث ترین آدم رو این کره خاکیم! ازت خواستم تنها به قاضی نری و زود قضاوت نکنی! اما باز! مهم نیست عزیز که هرچه از دوست رسد نیکوست. من راضیم حتی به این نامه های تند و خشمگین.

آروم جوونم؛ خوب باش که منم خوب باشم. آروم باش تا منم آروم باشم.

راستی حال امانتیت خوبه؛ جاش هم امنه؛ امنه امن. پیش خودمه. نمی ذارم بهش بد بگذره.

عزیزکم؛ همه لحظه های من؛ به هی چیزی که نگاه می کنم تویی؛ هر حرفی نشونی از تو داره! می بینی این حال منه بی تو. کمی صبر داشته باش فقط کمی!

مراقب خودت باش؛ خیلی زیاد.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٦