انتظار

سلام

خوب اعتراف کنم که اصلا قصد نوشتن داشتم اما نمی دونم چرا می نویسم.

درباره پست قبلی؛ تعریف من از نجابت: فکر نمی کنم نجابت معنیش تو خوونه نشستم و جا نماز آب کشیدن باشدن؛ فکر نمی کنم اینکه تا حالا با پسری حرف نزدی دلیل نجابتت باشه! برخلاف خیلیها من نجابت رو در روح آدما می بینم نه جسمشون! این خیلی با دید ایرونیها بخصوص آقایون فرق داره نه؟! مثل خیانت می مونه خیلی ها عقیده دارن خیانت یک زن به مرد یا برعکس یعنی خیانت فیزیکی؛ اینکه رابطه داشته باشی! اما من عقیده دارم خیانت می تونه روحی هم باشه که این یکی خیلی بدتره! می دونی چه حسی داره وقتی بفهمی کسی ک کنارت نشسته تو آرزوی یکی دیگه است؟ کسی که می بوستت توی ذهنش تو نیستی یکی دیگه است؟ می تونی تصور کنی همسرت وقتی داشته تو خوونه تو آشپزی می کرده تو ذهنش کسی غیر از ت بوده؟ می بینی این خیلی سخته؛ وحشتناکتره! این چیزیه که خیلیهامون بیخیلش می شیم!

آخر هفته تقریبا آروم گذشت. تقریبا تو خواب. قرصهایی که خوردم بهم آرامشی عجیب داد و کمک کرد که بتونم بخوابم! اونم چه خوابی! مثل کما! دلم نمی خواست بیدار شم! بخصوص که بعد از مدتها رویا می دیدم! امروز صبح نمی تونستم بیدار شم! نمی خواستم بیدار شم! آرامش لذت بخشی بود. بعد از مدتها تو خواب دیگه فکر نمی کردم اونم به چیزای احمقانه!

دیشب با هیوا رفتیم شام بیرون. داره میره سنندج پیش خوونواده اش! حساب کردیم دیدیم سه هفته همدیگر رو نمی بینیم! مسخره احمق اونقدر سر این جریان مسخره بازی درآورد که دیگه داشت باورم می شد داره دلتنگی میکنه! اونم یک دیوونه ایه که دومی نداره! البته در نوع خودش! می تونی تصور کنی یک آدمی که احساس تو زندگیش جایی نداره بهت بگه دوستت دارم! قیافه منو می تونین تصور کنین! خیلی بهش خندیدم! دیوونه است! اما خوب دوست خووبیه!

حس بدی داشتم شایدم هنوزم دارم! از انتظار بدم میاد! دلم نمی خواد منتظر باشم!

می تونی تصور کنی چقدر سخته منتظر یکی بودن؟

می تونی تصور کنی کسی رو دوست داشته باشی که حتی نمی شناسیش!

می تونی تصور کنی دلت برای یکی تنگ بشه که حتی نمی دوکیه و کجاس؟

می تونی تصور کنی دلت هوای نوشته و نامه های غریبه ای رو بکنه که حتی حاضر نیست برات بنویسه؟

می تونی تصور کنی هر روز منتظر یک نامه باشی اونم از یک ناشناس؟

می تونی تصور کنی چه حالی می شی وقتی می بینی نامه نداری؟

می تونی تصور کنی نگران یکی باشی و ازش خبری نباشه؟

می تونی تصور کنی که وقتی برات نامه میده به جای ینکه ازش عصبانی بشی؛ حتی لوسش کنی؟

حس خوبی نیست اما چرا یه جورایی هم خوبه! نمی دونم تا کی این وضعیت برام قابل تحمل باشه؛ اما یک چیزی رو خوب می دونم که اگه ببرم؛ دیگه بریدم! اونوقت دیگه حتی لوس کردنم هم فایده نداره!

خوب اینه دیگه!

اینم یه جورشه؛ اینم شور و حال خاص خودش رو داره! از نامه نگاری خوشم میاد! وای دلم میخواد بخوابم! هنوز گیجه خوابم! چقدر دیه تا شب مونده؟

خوب همین.

خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠