يک روز ابری زيبا!

سلام

خوب اول از همه اینکه دوباره پرشین قاطی کرده!!! این از غر اول وقت!

هفته گذشته هفته عجیب بیربطی بود که اصلاْ حوصله صحبت درباره اش رو ندارم! آخر هفته تقریباْ به آرومی گذشت. خوونه بودم و کتاب و فیلم!

یک کتاب تازه گرفتم دستم؛ خداحافظ گاری کوپر؛ اثر رومن گری است!!! نمی دونم درباره اش چی بگم فعلاْ که دارم گیج می زنم!

خوب دروغ گفتم یک کتاب نه چندتا!!! کتاب از طرف او رو شروع کردم تا الآنش بد نبوده! تا حالا بریم جلو ببینیم چی پیش میاد!

فیلم Cache رو دیدم! خوب آقا جان سوادش رو ندارم هیچی ازش نفهمیدم! اصلاً هم درک نکردم که چرا بعضی ها عقیده دارن این فیلم معرکه است! من که چیزی دستگیرم نشد! راستش رو بگم خوشم نیومد! اگه کسی فهمیده این فیلم درباره چیه خواهشناً به من هم بگه شاید یک چیزی یاد گرفتیم!

فیلم Elizabeth town رو دیدم. Fun بود همین! از اورلاندو بلوم خوشم میاد! آخه خیلی احمق بازی می کنه! یک فیلم برای اینکه از زندگی خسته کننده و احمقانه امروز دور شی و کمی بری تو رویا و قصه های بچه گونه! اگه خسته اید ببینینش به یه بار دیدنش میرزه! البته که فیلم حرفهایی هم برای گفتن داره! یک صحنه داره که من ازش خیلی لذت بردم! هر وقت دیدین بهم بگین تا بگم من کدوم صحنه رو دوست دارم!

فیلم Just my luck یک فیلم خرافی و مسخره اما جذاب! خوشم اومد! بازم اگه خسته این و می خواین یه یک ساعتی از زندگی امروز دور شین ببینینش! این فیلم هم حرف برای گفتن داره! اما فیلم سنگین و هنری ای نیست!!!

دیشب با هیوا (یکی از دوستام- اسم مستعار!!) صحبت می کردیم، داشت اذیتم میکرد! یعنی از اول مکالمه تا آخرش اونقدر چرت و پرت گفت و اذیتم کرد که خدا می مونه! آخرش خسته شد و گفت: «خوشم میاد اینقدر خونسردی!!!» گفتم:«خوب می دونی فرقی نمی کنه، یا باید حرص بخورم یا بیخیال بشم! می دونی تو الآن مثل یه بچه ای هستی که انرژیش زده بالا و بی وقفه داره از در و دیوار بالا میره، خوب با این بچه کاری نمی شه کرد، باید بزاری اونقدر بالا پایین بپره تا خسته شه و آروم بگیره!!! اگه جلوش رو بگیری بدتر می کنه!» گفت :« می دونی من موندم گاهی یه حرفایی می زنی که آدم می مونه! نه انگار کمی فکر و شعور داری!!! (من ) خوب بیخود نیست با باقی دخترا فرق داری!!! می دونی تو مامان فوق العاده ای میشی!» وقتی تلفن رو قطع کردم داشتم فکر می کردم چرا بعضیها وقتی دوستت دارن نمی تونن مثل آدم بهت بگن دوستت دارن، به جاش سعی می کنن بگن براشون مهم نیستی!!! خوب هرکی یجوره! یاد گرفتم به این چیزا اهمیت ندم! هیوا است دیگه! عیبش اینه که اگه اذیتت نکنه اموراتش نمیگذره! اینم یه مدل ابراز عشقه!

دارم بیربط می نویسم نه!!! راستی دلم برای رابین هود تنگ شده! نمی دونم چرا دوستش دارم اما خوب! یه آدم بلا تکلیف اما خوب محشر!!! این یکی هم یجور دیوونه است! مثل خودم!!!

دیگه اینکه یه اعتراف! خوب من عاشق شدم! به همین سادگی! عاشق کی؟ خوب دیگه حالا شماها هم تند نرین، کی کجا بود! چی!!! عاشق یک شخصیت خیالی! من عاشق نوشته های یکی شدم! عاشق نامه هاش! عاشق نوشتنش! یکی که نمیشناسمش! یکی ندیدمش! یکی که هیچی ازش نمی دونم! اما نوشته هاش محشرن! نامه هایی که میده! و من عاشقش شدم! خوب روعن داعش رو کم کنیم! عشق چیه بابا! خوب نحوه نگارشش رو دوست دارم! نمی دونم این آدم تو دنیای مجازی چقدر با دنیای واقعی فرق داره! راستش گاهی این سوال برای خودم هم پیش میاد، من چقدر تو این دنیای مجازی با وجودم در دنیای واقعی فرق دارم؟ نمی دونم! شاید این هم یک بعد از منه! نمی دونم. من دلم برای نوشته ها و نامه هایی تنگ میشه که اگه مثل این چند روز دیر بشن، حس می کنم یه چیزی تو زندگی من کمه! خیلی کمه! و امروز عجیب دلتنگشم! چرا نامه نمیده!!! بی معرفت هنوز جواب نامه قبلی من رو نداده! هرچند که فکر کنم با من قهر کرده! فکر کنم به این زودی ها هم قصد آشتی کردن نداره!!!!

خوب روشنک خانوم، نوبتی هم باشه نوبت شماس دیگه! کار خودت رو کردی گلم! یکبار دیگه بازی شب یلدا!!! خوب نمی تونم رو حرف این دخترکم حرفی بزنم! باشه خانومی اینم برای شما.

بازی شب یلدا! قراره 5 تا خصوصیت که دیگران ازش خبر ندارن رو بگی بعد هم 5 نفر رو دعوت کنی!

1- عاشق هوای سرد، قهوه، یک کلبه توی کوهستان جنگلی، یک شومینه روشن و صدار ترق ترق هیزم هستم ( اینو که می دونستین!). مثل یک سکه می مونم دو رو دارم! می تونم فرشته باشم یا شیطان! هرکدومش هم که باشم بهترینش می شم! باور ندارید از رابین هود بپرسین! خیلی کم پیش میاد شیطان شم، اما خوب خدا اون روز نیاره!!!

2- برای دوستام همه کاری میکنم! وقتی یکی رو دوست دارم خیلی در برابرش صبورم، اما اینم حد داره! اگه احساس کنم کسی داره سوء استفاده می کنه یا اینکه غرورم رو جریحه دار می کنه، حتی اگه تنها مرد زندگیم هم باشه و عشقش برام همه چیز، فقط یک راهه خداحافظ عزیزم! تموم! وقتی کار به اینجا میرسه هیچی نمی تونه منو از تصمیمم برگردونه، حتی اشک و التماس یک مرد!

3- آدمها رو به خدا واگذار می کنم! معمولاً نمی شینم ببینم خدا خدمتشون میرسه یا نه! اما گاهی که خیلی دلخورم برای خدا هم شرط میذارم «من که نمی تونم بگذرم اما اگه تو می خوای بگذری، بگذر» تا حالا فقط یکبار این اتفاق افتاده! خودتون دیگه تصور کنین طرف چقدر اذیتم کرده بوده!!!

4- عاشق فیلم، کتاب، عشق، زندگی و هزار و یک چیز دیگه ام! چند وقته که یاد گرفتم تو لحظه ام زندگی کنم! سالها تلاش کردم اما گاهی نمی شد اما الآن مدتهاست که فقط دارم تو زمان حال زندگی می کنم! باور کنین که اینجوری زندگی بهتره! امتحانش کنین.

5- ترس ها و شهامتهای خاص خودم رو دارم!!! هنرپیشه خوبیم! نگاهم همه چیز رو لو میده! اما اگه نخوام کسی از درونم چیزی بفهمه نمی تونه بفهمه! خوب بلدم نقاب به چهره بزنم و طرفم رو گمراه کنم! معمولاً دلیلی برای مخفی کردن درنم ندارم اما اگه لازم بشه خوب، می کنم!

خوب روشنکم راضی شدی مامانم! الآن همه چیز خوبه؟ وای حالا قسمت سخت قضیه دعوت 5 نفر! سامه عزیزم(زندگی پر از معماست)-محسن(چاکرها)-خرمگس- آقا میشه دونفر آخر رو فاکتور بگیرین!!! مرسی!

دیگه اینکه، آها راستی امروز متوجه شدم تنها چندتا ساختمان پایین تر از بانک، فقط چندتا،یک مدرسه است، اونم مدرسه ملی پاکستانی ها! تازه امروز فهمیدم که خیلی چیزها دور و برم هستن که من ندیدمشون و بهشون توجه نکردم! تصمیم دارم کمی بیشتر به دور و برم توجه کنم!

خوب خوش باشین!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦