دست غيب!!!

سلام

نمی دونم چه اتفاقی اینجا داره میوفته! دیروز اعترافات شب یلدا رو نوشتم و پست کردم؛ به جای یکبار دوبار پست شد؛ جالبه بدونین که امروز دیدم پاک شده! بابا اینجا خیلی باحاله! منم که دیگه حوصله نوشتن اعتراف ندارم!!! اینه! تا شماها باشین نخواین بزور از آدم اعتراف بگیرین! از اولشم گفتم من اینجا همه چیز رو گفتم اعترافی نمی مونه که! ولی خداییش اگه قرار باشه توی Word بنویسم بعد ذخیره کنم و بعد اینجا کپی کنم؛ که خوب همونجا می ذارم باشه دیگه! من که برای دیگران نمی نویسم؛ دارم برای دل خودم می نویسم؛ پس چه دلیلی داره اینقدر خودم رو خسته کنم! نتیجه اخلاقی دیگه نمی خوام از دست پرشین حرص بخورم! همین!

نوشته های دیروز رو هم تکرار نمی کنم! وای اگه بدونین چقدر خندیدم وقتی دیدم نوشته هام نیست! ای ول! اینم از اعترافات یک ذهن خطرناک!!!!

خوب تعطیلات خوبی رو براتون آرزو می کنم! شنبه رو مرخصی گرفتم می خوام کمی به زندگیم برسم! دارم می رم برای ۳ روز تعطیلات در این شهر بزرگ یا به قولی ابرشهر! دارم از گرسنگی غش می کنم! دیشب حالم خوب نبود شام نخوردم! امروز صبح وقت نشد صبحانه بخورم! نتیجه دارم از حال میرم!

راستی یادم رفت بگم میزان محبت خونم عجیب اومده پایین!!! باید فکری به حالش بکنم! خواب هم که خوب معلومه دیگه نداریم! خواب نداریم! خوب و خوراک نداریم! بیخود خوشحال نشین عاشق نشدم خبری هم نیست.

دیگه اینکه همین!!! من که رفتم برای استراحت! شاید تا دوشنبه اینجا نیام! شاید بیخیال تکنولوژی بشم تو این چند روز!!! نمی دونم.

یه چیز دیگه یک سی دی برای خودم زدم؛ توپ؛ هربار گوشش می کنم احساس می کنم عاشق ترین فرد زمینم!!!! اینه! ما اینیم دیگه!

خدایا این روزا و شبا رو از ما نگیر. خدایا این همه زیبایی و عشق و محبت رو ازمون نگیر. بهمون سلامتی بده و زبانی که بتونه شکرت رو بجا بیاره! فکر کنم بهتره برم وگرنه ممکنه هر لحظه از شدت لذت و خوشبختی بخوام فریاد بکشم.

خلاصه اینکه خوش باشین؛ عیدتون هم مبارک؛ هم عید قربان و هم سال نو میلادی که من میمیرم براش.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٧