جهان را ادامه می دهيم!

امانت خدا بر زمین مانده بود. آدمیان می گذشتند؛ بی هیچ باری بر سرشانه هایشان. خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد.قول نخستین و بیعت اولین را.

پیامبر گفت:ای آدمیان! ای آدمیان؛ این امانت از آن شماست.بر دوشش کشید. این همان است که زمین و آسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست. پس به یاد آورید انسان را و دشواریش را.

اما کسی به یاد نیاورد.

پیامبر گفت: عشق است. عشق است. عشق است که بر زمین مانده است. مجال اندک است و فرصت کوتاه. شتاب کنید وگرنه نوبت عاشقی می گذرد.

اما کسی به عشق نیندیشید.

پیامبر گفت: آنچه نامش زندگی است؛ نه خیال است و نه بازی. امتحان است و تنها پاسخ به آزمون زندگی؛زیستن است؛زیستن.

اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نگفت. و در این میان کودکی که تازه پا به جهان گداشته بود؛ با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت.زیرا پیمانش را با خداوند به یاد می آورد. آنگاه خدا گفت: به پاس لبخند کودکی؛ جهان را ادامه می دهیم.

   پیامبری از کنار خانه ما رد شد

                                      عرفان نظری.

سلام

خوب راستش دلیل اینکه می نویسم فقط اینه که کمی آروم شم. چند روز بود که نیلوفر (خانم پسر عمه) به روز نکرده بود! خیلی تعجب کرده بودم چون معمولاْ هر روز آپ می کرد. دیروز دیدم به روز شده! رفتم سر وقت وبلاگ و شوک شدم! باورش برام سخته. از دست خان داداش( پسر عمه گلم-برادر خوبم) عصبانی بودم که چرا بهم حرفی نزده؛ من که تو این چند روز باهاش صحبت کرده بودم! یه بقض فروخورده تو گلوم بود! باورش سخت بود که بعد از ۱۳ هفته کوچولوی نازمون دووم نیاورد! برای خیلی ها این موجود فقط یک جنین ۱۳ هفته ای بود ولی برای من و خیلی های دیگه زیباترین و شیرین ترین اتفاق دنیا بود! با خان داداش صحبت کردم! کمی گرفته بود اما به روی خودش نمیاورد! گفت همه چیز خوبه و نیلوفر هم خوبه! تا غروب به روی خودم نیاوردم اما دیگه نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم! زنگ زدم به نیلوفر حالش خوب بود! روحیش هم خوب بود. خدا رو شکر کردم. دختر مقاومیه! روحیش رو خیلی خوب حفظ کرده! به روی خودش نمیاره اما من می دونم که درونش چه حسی داره! دیشب کلی گریه کردم. این فسقلی هنوز نیومده تو دل من جا خوش کرده بود. خلاصه اینکه غم دنیا تو دلمه! اما دارم باهاش کنار میام.

یه خواهش دلداریم ندین! خودخواهیه باشه؛ لوس بازیه باشه! دلداری نمی خوام!!! وقتی نیلوفر که ۱۳ هفته باهاش زندگی کرده؛ روحیش رو حفظ کرده و به کسی اجازه دلداری نمی ده؛ من چرا باید روحیم بد باشه! حالم خوبه مشکلی هم نیست. پس خواهش می کنم؛ نمی خوام؛ دلداری نمی خوام!!!

دیگه اینکه خوبم! هنوز کلیدر تموم نشه! فیلم هم بعد از مدتها تونستم «پرنده خارزار» رو ببینم. مثل کتابش برام جالب بود! حس نوشتن ندارم باشه برای بعد!

خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۸