اخبار من!!!

سلام

خوب اول از همه ممنون از این همه لطف و محبت. خدا رو شکر حال خانوم خانومها خوبه! چهارشنبه مرخص شد و من هم که یک دنیا دلم برای دیدنش لک زده بود پنجشنبه از سر کار رفتم پیشش.فعلاْ رفتن خوونه خاله تا حالش کمی بهتر شه. خدا خیلی بهشون رحم کرده و از خودشون بیشتر به دل ما!

جواب امتحان اومد. خوب بود! راستش از اونجایی که من همیشه خیلی از خودم توقع دارم فکر می کنم می تونست بهتر باشه ولی خوب راستش رو بگم نتیجه واقعاْ خوب بود. معلمم که خیلی راضیه. قرار شد تا بهمن کلاس نداشته باشم و از بهمن ماه کلاسمون دوباره شروع بشه این یکی سخت تره! آخه برای دانشگاهه! احساس خوبی دارم.

دیگه اینکه آخر هفته به آرومی سپری شد. البته تقریباْ. تو این چند روزه علاوه بر نگرانی برای خانوم خانومها دلنگرانی دیگه ای هم داشتیم. رعنا خانومُ خواهرک حرف نشنو من؛ دچار مشکل شده بود. از همون مشکلات همیشگی دخترا! سر کار یک پسر ( می خوام فحش بدم ولی زبونم نمی چرخه!!!) ... مونده بود. بعد از ۶ ماه رفتن و امدن و وعده وعید ازدواج فهمیده که آقا سه ماهه دوست دختر داره! در رابطه با دخترا و پسرهایی که چنین رفتارهایی دارن هیچ حرفی برای گفتن ندارم جز « متاسفم»!!! خواهرک دلسوخته من تمام این مدت اشک ریخت ضجه زد فریاد کشید دشنام داد و... تقریباْ به مرز جنون رسید و من اون شب فقط اشک ریختم. حریفش نبودم زورم بهش نمی رسید. مامان بیمارستان بود و بابا هم خوونه نبود. من بودم و رعنا و اردلان. شب بدی بود. من همیشه خود دار بودم؛ می ریختم تو خودم. بعد کارم به بیمارستان می کشید و غش! رعنا نه می ریخت بیرون اونم چه بیرون ریختنی! هرچی بگن نمی تونم حس و حالمون رو توصیف کنم. هیچ وقت فکر نمی کردم دلم بخواد کسی رو با دستای خودم خفه کنم. اون شب این قدرت رو در خودم می دیم که اون پسرک رو خفه کنم!!! بگذریم این حرفا گفتن نداره! سپردمش دست خدا! بدترین رعا رو در حقش کردم!

دیگه اینکه باید اعتراف کنم الان مدتهاست که تنها تفریح من فیلم و کتاب است. خیلی از خوونه بیرون نمی رم. دوست پسر ندارم (نمی دونم شاید چون حوصله اش رو هم ندارم)؛ حوصله تلفن کردن به این و اون و غیبت و حرفای صد من یک غاز رو هم ندارم!!!!خوونه و فنجون قهوه رو ترجیح می دم. چون زمانم رو بیشتر تو خوونه می گذرونم سرم رو فیلم و کتاب پر می کنم! یاد گرفتین! دیدین چه بچه مثبتی هستم من!!!!  آها یادم رفت بگم درس هم می خوونم!

دیگه اینکه دارم تصمیم می گیرم برای مهاجرت وکیل بگیرم یا خودم اقدام کنم! هنوز با آقای پدر به نتیجه نرسیدیم! این یکی کار خیلی سختیه! از اون تصمیم گیری هاس ها!

دیگه اینکه همین دیده!

خوب و خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠