هوای محشر بارونی!

سلام

بازم نمی دونم از کجا شروع کنم. دیروز روز خسته کننده ای بود؛ خیلی خسته کننده! غروب که رفتم خوونه هنوز هیشکی نیومده بود؛ خوونه انگار که زلزله اومده باشه حسابی بهم ریخته بود. تنها کاری که می تونستم بکنم جمع و جور و آشژزی بود. شام پختم اونم چه شامی دلتون نخواد! افتضاح! به یاد ندارم هیچوقت اینجوری آشپزی کرده باشم. باور می کنین اونقدر فکر درگیر بود که آشپزی کردن یادم نمیومد! ناهار امروز و شام خودم؛ ناهار برای امروز مامان اینا درست کردم. خدا رو شکر اینا رو دیگه گند نزدم!  خلاصه تا زمانیکه مامان و بقیه اومدن خوونه جمع و جور شده بود! فکر نکنین من خیلی خوونه دار هستم ها! نه؛ چون خوونه تنها بودم و فقط برای فرار از فکر کردن اینکارا رو کردم همین!

خدا رو شکر خام مادر بزرگم بهتره! خطر برطرف شده ولی فعلاْ باید تحت مراقبتهای ویژه باشه! اگه بشه امروز می رم می بینمش. دیشب بدجوری جاش تو خوونه خالی بود. منم که عین دیوونه ها هربار چشمم به وسایلش میوفتاد دلم تنگ می شد و اشکام جاری!!! البته نه جلوی مامان!

خوب بگذریم!

هفته پیش چندتا فیلم خوب دیدم؛ ببینین جالبن!

۱- Proof . جالب بود من خوشم اومد. شایدم چون من آنتونی هاپکینز رو خیلی دوسش دارم.

2- Click . یکجور کمدی اما تلخ یا شاید بهتر باشه بگم واقعی. به جورایی صحنه هایی از زندگی امروزمون!

3- Ella enchanted . یک داستان افسانه ای، شاید بشه گفت یه نسخه دیگه از سیندرلا! اگه از زندگی خسته هستین و حوصله مسایل جدی رو ندارین پیشنهاد می کنم حتماً ببینینش! حال و هوای آدم رو حسابی عوض می کنه!

4- Before sunrise . محشر بود. فیلم عملاً دو تا هنر پیشه داره و یک دنیا حرف! من باهاش خیلی حال کردم. واقعاً لذت بخش بود.

دیگه همین دیگه. چون این هفته از کلاس زبان و درس خبری نیست فرصت کتاب خووندن هم داشتم و دارم! چندتا کتاب جدید. بزارین بخوونمشون اگه خوب بودن پیشنهاد می دم!

دیگه اینکه، راستی هوا امروز خیلی خوبه! اگه می تونین جای من برین بیرون به خصوص جاده چالوس! عجیب دلم هوای جاده چالوس و چای گرم کنار رودخانه اونم زیر بارون رو داره! بعدشم بشینی تو ماشین و هر موزیکی که دوست داشتی از نفرین آرتوش بگیر تا مداد رنگی ابی یا حتی Dale Don Dale!!!! (می دونین کدوم آهنگ رو که می گم آهنگ روی تبلیغ Sun Silk)

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥