شوخی و جدی

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنن و گنجشکها جدی جدی می مردن!

آدمها شوخی شوخی زخم زبان می زدن و قلبها جدی جدی می شکستند!

و  تو شوخی شوخی لبخند می زنی و من جدی جدی عاشق می شم!

نمی خوای شوخی شوخی به اینکه جدی جدی دوستت دارم فکر کنی؟

سلام

بازهم یک روز پاییزی و زیبای دیگه! اینم یک پاییز دیگه! نمی دونم فرصت دارم چندتا پاییز دیگه رو ببینم شاید این آخریش باشه شایدم هنوز خیلی پاییز دیگه انتظارم رو می کشه!

نمی دونم پاییزی میاد که من توش عاشق نباشم و دیوونه طبیعت زیباش! نمی دونم پاییزی میاد که این حس غریبه چند ساله دست از سر من برداره و من بتونم راحت باشم! الآن چند ساله که شروع پاییز یادآوز خاطراتیه که هم شیرین هستن و هم تلخ! یک روزی فکر می کردم که فراموش می کنم اما نشد. بگذریم. پاییز دیگه؛ با زیبایی های خاص خودش! یادت میاره که گذر عمر هم همینه!

متن بالا رو خیلی دوست دارم! راستش باورش دارم! گاهی شوخی شوخی بازی رو شروع می کنم که بعد خیلی جدی می شه! راستی چندبار از این بازیها کردین؛ فرقی نمی کنه شروعش کرده باشین یا اینکه تو بازی بوده باشین؟ چند بار مسایل شوخی شوخی جدی شدن؟ بعدش چیکار کردین؟ چه احساسی داشتین؟

حالا من شوخی شوخی تصمیم به مهاجرت گرفتم و جدی جدی دارم کارام رو می کنم که برم! خودمم هم باورم نمی شه! شاید باورتون نشه ولی قضیه کاملاْ شوخی شوخی شروع شد! مثل هزار و یک چیز دیگه!

راستی دیشب خانوم خانومها اومد خوونه ما! فعلا یک مدتی هست! برکت خوونه است! اومد و آرامش هم با خودش اورد! از دیشب حالم خیلی بهتره! وقتی میاد خوونه روشن می شه! دل من هم همینطور! غصه هام فراموشم می شن! صبحها دوست دارم بشینم پای تختش و نگاهش کنم تا اینکه چشمهاشو باز کنه! وقتی هست انگار دیگه غمی نمی مونه! انگار دیگه غصه جایی برای موندن نداره! چقدر با اومدنش دنیا امن و آروم می شه! می دونم که خیلی نمی مونه! ولی خوب اینم خودش غنیمته!!!! اصلاْ دلم نمی خواست امروز بیام سرکار! ترجیح می دادم می موندم خوونه پیشش!

دیگه اینکه همین دیده!!!! ولی خودمون بیاین کمی بیشتر مراقب این شوخی شوخی ها باشیم! همیشه نمی شه گذشته رو جبران کرد!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٩