خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسيد سوار

آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاريکی شنها بخشيد و

به انگت نشان داد سپيداری و گفت :......

من ديوونه اين شعرسهرابم! کلا شعراش و دوس دارم اما اين يکی يه چيز ديگه اس!!!

همين ديگه! امروز اصلاْ حس نوشتن ندارم.بی خيال!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٩