من از تو زرنگترم چون ...

به آدمها فکر کردن ...

وقتی به آدمها فکر نکنی ...

وقتی تنهاشون بذاری

وقتی احساس کمبود کنن و  تو اصلاْ بهشون فکر نکنی ...

وقتی گرسنشون نگهداری...

وقتی ضعیفشون کنی...

فکر می کنن؛ باور کن فقط فکر می کنن...

فکر می کنن...

فکر می کنن و بعد اندیشمند می شن...

و بعد از اندیشمند شدن... آزاده و قدرتمند می شن...

تو به همین راحتی باختی!

اون موقعه تو رو خواهند بخشید...

بهت غذا می دن و سیرت می کنن؛

تربیتت می کنن؛ تقویتت می کنن... و آزادت می کنن

آره اونها به همین سادگی می بخشنت...

و با بخشش و محبت به تو؛ تو فرصت رو از دست می دی

که فکر کنی؛ اندیشمند بشی... تا آزاده باشی...

باور کن؛

آدمها اینطور تو را مجازات می کنن

و باور کن تو برای همیشه بنده اونها خواهی بود

و هرگز نخواهی فهمید که چه چیزی رو از دست دادی...

                                                                            مهدی طباطبایی

سلام

این نوشته یکی از مطالب کتاب من از تو زرنگترم چون ... است. به نظر من بهترینشه! خوب آدمها حق انتخاب دارن؛ می تونی آزاده باشی می تونی بنده باشی! انتخابش با خودته! می تونی مظلوم باشی می تونی ظالم باشه! اگرچه این مظلومه که ظالم رو می سازه ولی بازهم انتخاب با خودته! هرچند که گاهی فکر می کنم یه حد وسطی هم وجود داره! نمی دونم باید درباره اش فکر کنم!

راستی اگه دیدی دیگه بهت فکر نمی کنم؛ بدون که خیلی دوست دارم چون نمی خوام بنده باشی؛ ترجیح می دم آزاده باشی!!!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٢