بدون عنوان - بدون شرح

سلام

اول از همه دوست دارم کریسمس رو به تمام اونهایی که بهش اعتقاد دارند، یا بهر دلیلی دوست دارند، یا اینکه مثل من دنبال بهانه ای برای شادی و با هم بودن ها دارند تبریک بگم. پس: کریسمس مبارک. امیدوارم تا این لحظه اش بهتون خوش گذشته باشه و آرزوهاتون براورده بشه.

راستش مدتها است که میخوام بنویسم، یعنی میخوام سری به اینجا بزنم و بنویسم، اما نمیشد، یا شاید دستم نمی رفت یا شایدم خیلی ساده کوتاهی کردم. مدتها است که دوباره قلم و کاغذ دست گرفتم. چرا؟ بعضیها به نظرشون بی معنی! خب مگه چه فرقی داره، اینجا بنویسی یا روی کاغذ؟ اما بعضیها، اونهایی که مثل من تجربه قلم و کاغذ رو دارند، میدونن من چی میگه، برای من فرق میکنه! برای من نوشتن اینجا اونقدر که نوشتن روی کاغذ آرام بخش، آرام بخش نیست! باید تجربه کنید تا درک کنید چی میگم. بماند، خلاصه مطلب که احساس بدی داشتم، از اینکه دیگه اینجا نمی نویسم، حس میکنم شدم مثل مادری که فرزندش رو بدست فراموشی سپرده، یا در حق کودکش کوتاهی میکنه!

گفتم کریسمس یاد یک چیزی افتادم. چند وقت پیش یکی از اعیاد یهودیها، کلیمی ها یا جهودها (من هیچوقت نفهمیدم اینها چه فرقی با هم دارند، شرمنده، اینکاره نیستم!!!) بود. یکی از دوستان ارمنی/مسیحی پیغام تبریکی گذاشته بود. من هم خوشم اومد و لایک کردم، خلاصه مطلب دوستمون فکر کرده بود من یهودی هستم، بعد که فهمید نه براش جالب بود که چرا لایک کردم.

براش پیغام گذاشتم که از این حرکتش خیلی خوشم اومد چون به اعتقادات و آداب دیگران احترام گذاشته. براش نوشتم مهم نیست آدمها دین و مذهبشون چی باشه، مهم اینه که دلشون صاف باشه.

برام جواب فرستاد که: باهات موافق نیستم، چون به نظر من بین اون مسلمونی که از قرآنی پیروی میکنه که همش از جنگ و آدم کشی میگه با اون کسی که از انجیل پیروی میکنه که همش از عشق و دوستی میگه، خیلی فرق هست. من دوستان مسلمون هم دارم، اما این دوستان من هیچکدومشون مسلمون واقعی نیستند. برای همین هم ادمهای خوبی هستند. البته من همه آدمها رو دوست دارم حتی مسلمون ها رو چون مسیح بهم گفته که باید همه رو دوست داشته باشم.

از خدا پنهون نیست، از شما چه پنهون که چندین و چند بار پیغام رو خوندم و هربار دستم رفت برای پاسخ، اما در اخر تصمیم گرفتم سکوت کنم. نه به این دلیل که حرفی برای گفتن نداشتم نه، برای اینکه اعتقاد دارم با آدم مذهبی و متعصب نباید بحث کرد!

اما راستش تا چند روزی ذهنم درگیر بود. به تعصب فکر میکردم، اون هم از نوع کورکورانه، به اینکه هرجا تعصب پاش باز میشه دیگه جایی برای منطق و عشق نمیمونه. طرز تفکر دوستم برام خیلی محترم، اما به نظرم خیلی درست نیومد!

اشتباه نکنید، من نه از اسلام دفاع میکنم نه ضدش هستم. اما خیلی دلم میخواست از این دوستم میپرسیدم چندبار قرآن رو خونده، اصلا عربی میدونه؟ چقدر از اسلام میدونه؟ من از انجیل چیزی زیادی نمیدونم، اما این رو میدونم که کلیسای کاتولیک و واتیکان به نام مسیح و انجیل کشتارهای بسیاری کردند، هر چی باشه من علاقه زیادی به تاریخ دارم! در مورد مسیحت یا هیچ دینی قضاوت نمیکنم، نمی تونم هم بگم کدومشون بهتر، چون سوادش رو ندارم.

دلم میخواست از دوستم می پرسیدم، توی انجیل شما حرفی از قضاوت ناعادلانه نیست، مسیح هیچ حرفی در مورد اینکه بدون آگاهی نباید قضاوت کرد نزده؟

دلم میخواست ازش بپرسم، پس تو ادمها رو دوست داری چون مسیح بهت گفته دوستشون داشته باش، حتی دشمنت رو! پس اختیار اینجا کجاست؟ یعنی تو ادمها رو نه برای خودشون بلکه صرفا به عنوان فرمان مسیح و خداوند دوست داری؟ نمیدونم این کمی برای من بی معنی! راستش من ترجیح میدم اگر کسی دوستم داره، من رو برای خودم دوست داشته باشه، برای ادمی که هستم، نه برای اینکه بهش فرمان داده شده تا دوستم داشته باشه!

خلاصه مطلب، از تعصب بیزارم، مهم نیست از چه نوع، تعصب می تونه مذهبی باشه، می تونه ناموسی باشه، می تونه فرهنگی باشه، فرقی نمیکنه، از تعصب خوشم نمیاد و متاسفانه از آدمهای متعصب هم گریزونم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٥