اینبار شبانه ها!

سلام

من خوبم، زندگی هم در جریان که خدا رو شکر جریانش هم بد نیست.

دارم کم کم اینجا جا میوفتم، زندگی داره زندگی میشه و من شاید دارم کم کم به خیلی چیزا عادت میکنم.

هفته گذشته، هوا بسیار زیبا، لطیف و بهاری بود البته وسط زمستان! خب اینم یک نوعش! خب آخه اینجا ویکتوریاست. و همیشه میشه در مورد هوای متغیرش صحبت کرد و ساعتها نوشت.

از بحث دلنشین هوای بهاری که داره دوباره زمستانی میشه که بگذریم، میرسیم به بحث شیرین کنسرت، حالا اگه حدس زدید کنسرت کی؟ منصور؟ نه بابا، کی پامیشه وسط هفته میکوبه میره ملبورن! خنده اما خب وقتی جناب آقای انریکه (Enrique Iglesias) پا میشه این همه راه میکوبه و تو این سرمای زمستون اونم بعد هفت سال میاد ملبورن، خب ملت هیجان زده میشن و میکوبن میرن ملبورن!!!! خجالت

در مورد این کنسرت حرف و حدیث بسیار است و جا برای نگارش بسیارتر!!! شاید بشه این کنسرت رو به نوعی غریبترین کنرست سال شناخت! اما خب از انریکه بیش از این انتظاری نیست! اما در کل به من که خوش گذشت، خوندیم، هوار کشیدیم، رقصیدیم، ساعت 1 صبح هم در اوج خستگی از ملبورن رانندگی کردیم تا بندیگو، ساعت 3:30 صبح خوابیدیم، صبح هم مثل بچه خوب ادمیزاد بلند شدم رفتم سرکار!!!

دیگه اینکه، کار کردن اینجا خالی از لطف نیست، نمیگم اینجا استرس کاری نداریم و از این حرفا، چرا اینجا هم مشکلات خاص خودمون رو داریم اما نمیدونم چطوری که همه چیز توام با آرامش! دلنگران میشی، اما حرص نمیخوری! اینجا همکارات پشتیبانیت میکنن، بهت کمک میکنن اونم بدون هیچ توقعی و وقتی ازشون تشکر میکنی، به سادگی بهت میگن: ما برای ساپورت شماها اینجاییم! اینجا مدیریت تشویقت میکنه، بهت تبریک میگه و بهت انگیزه جلو رفتن میده، به حرفهات گوش میکنه و رو پیشنهاداتت فکر میکنه! اینجا برای ایده هات ارزش قائل اند.

امروز وقتی داشتم نظراتت مدیرم رو در مورد فرم ارزشیابی که پر کرده بودم میخوندم، شک شدم، نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم، عادت کرده بودم به اینکه قدر کارم رو ندونن، حالا برام عجیب بود که ببینم مدیرم چطور ازم تعریف میکنه! و از اون عجیبتر اینکه وقتی همکارات تو رو به عنوان نماینده گروه برای مصحبه با یک مجله انتخاب میکنن! خلاصه که کار کردن اینجا اصلا خالی از لطف نیست!

دیگه اینکه همین، من خیلی خسته ام میخوام برم بخوابم، فردا هم مدرسه و درس و سر و کله زدن با شیطونکهای کلاس! هفته خوشی داشته باشین. شب به خیر!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤