یالا یالا رقص و شادی!!!

سلام

خوب مثل همیشه من حالم خوبه، فقط هنوز کمی خواب آلوده ام نیشخند خب چیه تازه یک ساعته از تخت اومدم بیرون!!!! نه اینکه یک ساعت باشه بیدار شدم نه، داشتم کتاب میخوندم، حس بلند شدن نبود!!!

جای همه دوستان خالی، جمعه شب اینجا به نوعی برنامه شب یلدا داشتیم، یک برنامه موزیک و رقص و شادی، از اون مدلهای " حالا یالا یالا رقص و شادی" خنده. خوب بود خوش گذشت، بخصوص که من مدتها بود از این سبک برنامه ها و جامعه ایرانیها اینجا دور بودم.

من اون شب با یک دوست خوب با هم رفتیم. وقتی وارد شدیم، ناخودآگاه اولین چیزی که بهم گفتیم این بود که:" می بینی انگار تو تهران رفتی مهمونی!!!" خیلی برام جالب بود. انگار نه انگار که بعضی از این آدمها سالهاست که اینجان، همون رفتارها، همون روشها. هیچی تغییر نکرده بود!!! حس میکردم زمان به عقب برگشته و من دوباره 18 ساله ام و با خان داداش رفتیم مهمونی.

خیلی جالب بود که اون شب هم آقایون مجرد و تنها داشتیم، هم خانومهای مجرد و تنها، اما هر کدوم برای خودشون می رقصیدن، فقط نگاهها بود و خوندن اون نگاهها و تمایل برای رقص یا جنس مخالف!!!! یاد خان داداش افتادم و حرفهاش. یکشب توی یک مهمونی بهم گفت:" من نمی فهمم یک درخواست رقص دادن اینقدر سخت، این همه مجرد اینجان اما ژسرا با خودشون دخترا با خودشون میرقصن!!!" حکایت جالبی!

یک هفته قبل از اینکه بار سفر ببندم، با خان داداش رفتیم کافه مورد علاقه من، اون شب کلی حرف زدیم، حرفهایی کاملا خواهرانه و برادرانه، و خب نصیحتهای خان داداش. اون شب بهم گفت:" نمیگم اصالت و هویتت رو فراموش کن، نه، اما یادت باشه داری وارد دنیای جدیدی میشی با آدمها و فرهنگهای متفاوت. یادت باشه قضاوت نکنی، یادت باشه قبل از اینکه دچار حس خود برتر بینی بشی، اول اون فرهنگها رو بشناسی. یادت باشه توی هر فرهنگی نکات مثبتی هست که میشه یادشون گرفت." این حرفا برای منی که اهل سفر بودم جدید نبود، اما دوباره شنیدنشون هم بد نبود.

و من بار سفر بستم و اومدم اینجا، تو این دو سال سعی کردم از هم فرهنگ و ملیتی یک چیز خوب یاد بگیرم. اینجا یاد گرفتم، ادمها به سادگی خارج از جنسیتشون میتونن روابط خیلی سالم و خوبی داشته باشن. یاد گرفتم یک مرد میتونه برای دلایل دیگری غیر از میل جنسی از وجودت لذت ببره. یاد گرفتم، میتونی با همکارات بری مهمونی، هر چقدر دلت خواست برقصی، مست کنی و دلنگران این نباشی که این آدمها فردا در موردت چی میگن و چطور قضاوت میکنن!!! قصه خیلی ساده است، شما ها اومدین خوش بگذرونین!

بماند، دوباره من از کجا به کجا رسیدم. خواستم صرفا بگم، کاش بجای این همه افتخار به فرهنگ چندین هزار ساله، که ازش هیچی هم نمیدونیم، مثلن من بعید میدونم که این همه آدمهایی که به تاریخ و فرهنگ ایرانی افتخار میکنن حتی اسم دیااکو، پدر تاریخ ایران زمین رو شنیده باشند، کمب به خودمون بیایم و سعی کنیم کمی واقعگرا باشیم. مهم نیست کی بودیم، مهم اینه که کی هستیم! مهم اینه که یاد بگیریم هیچ ایرادی نداره که یک آقا در یک مهمونی رقص از یک خانوم درخواست رقص کنه، فقط و فقط درخواست رقص! میخوایم برقصیم همین. و صد البته این درخواست رقص پیش زمینه ای برای موارد دیگه ای نباشه!!! باور کنید میشه، خیلی هم ساده است.

بماند، خلاصه که شبی بود، به ما چندتا خانوم مجرد و تنها که خیلی خوش گذشت. اونقدر رقصیدیم که من هنوز کف پاهام درد میکنه!!! نیشخند

همین دیگه! من برم کمی خونه داری کنم. هفته خوشی رو براتون آرزو میکنم، در ضمن عیدتون هم مبارک.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٦