اینجا بندیگو!!!!

سلام

امروز دلم میخواست کمی متفاوت بنویسم، اما پاهرا از قوه تخیل خبری نیست.

بند اول. شهر جدید، شهر کوچکی که همه همدیگر رو میشناسن، شهر کوچک و با ساختار قدیمی، اونقدر سنتی که یک ساختمان ۴ طبقه براشون بلند و به قول خودشون باید سرشون رو بگیرن بالا و ببیننش نیشخند

بند دوم. محیط کاری جدید رو دوست دارم، ساختمانی ۴ طبقه منطبق با محیط زیست، اصطلاحا بهش میگن معماری سبز. هر طبقه یک رنگ، با معماری سنتی و مدرن. همکارام آدمهای خوبی هستند بخصوص مسئولم. آدمهایی که شزایط رو درک میکنن و ازت توقع بیجا ندارن.

بند سوم. این همه سال تو کارآفرین با کلی سیستم کار کردیم که نمی دونستیم واقعا چین!!!! مایه شرمساری، کلی سیستم و نرم افزار بلدم اما چون اسم اصلیشون رو نمیدونستم، هربار تو مصاحبه ها می گفتم نمیدونم. حالا اینجا توی بانک جدید میبینم اینا هم از همون سیستم ها استفاده میکنن!!!!

بند چهارم. مدیران ارشد بانک کارآفرین، خودشون و ما رو کشتن تا سیستم به روز و جدید داشته باشیم، حالا من اینجا توی یکی از معتبرترین بانکهای اینجا در یک کشور توسعه یافته، دارم دوباره با همون سیستم های ٢۵ سال پیش کار میکنم، یعنی اینا همون سیستم ها رو دارم. اونایی که با شرکت خدمات کار کردن میدونن کیکس یا CICS چیه!!!! امانکته متفاوت اینکه، ما نتونستیم اون سیستم قدیمی و با خواسته های مشتری امروزی وفق بدیم، اما اینا اینکا رو میکنن، بانکداری نوین با سیستم 25 سال پیش.

بند پنجم. هنوز دارم وسایلم رو جابه جا میکنم و اسباب باز میکنم!!! خونه جدید توی حال یک پنجره بزرگ داره که به یک باغچه کوچک باز میشه. غروبها عجیب لم دادن روی کاناپه کنار پنجره و قهوه خوردن حال میده.

بند ششم. دلم برای رابین هود تنگ شده، همینطور برای پدر خوانده گرامی.

بند هفتم. هر کی دلش یک کتاب فلسفی کمی متفاوت میخواد "دنیای سوفی" بهش پیشنهاد میشه.

خوب و خوش باشین

دیگه اینکه همین. خوب و خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩