فکر نا آروم من!

سلام

امروز انقدر کار دارم که حتی وقت نوشتن ندارم. اما خوب چه کنم که نوشتن شده

یه تکه جدایی ناپذیر تو زندگی من!!!!

دیروز خیلی خسته برگشتم خوونه! ذهنم بدجوری درگیر بود. خوونه که رسیدم

دیدم فقط دلم می خواد ذهنم رو آزاد کنم و خوب تنها راهش آب بود!!! سریع کارام

و کردم و از خانم مادر پرسیدم با من میاد استخر یا نه!!! جواب منفی بود!

خودم تنها رفتم! قبل از رفتنم سر یک موضوع بی نهایت کوچیک با مامان بد

صحبت کردم! خیلی عصبانی بودم! از دست خانم مادر بیشتر!!! چون هنوز بعد

از اینهمه سال نتونستم بهش بگم مادر من وقتی من اینقدر کلافه ام سراغم نیا!

نکه فکر کنین بهش نگفتم ها! بارها و بارها! اما خوب نمی تونه خودشو تغییر بده!

میگه نگرانتم! هر وقت مادر شدی خودت می فهمی و من هربار دچار عذاب وجدان

می شم که چرا باهاش نا مهربان برخورد کردم! ولی چیکار کنم واقعاً دست

خودم نیست! برای همین هم اصرار دارم وقتی کلافه ام سراغم نیاد چون دلم

نمی خواد بد برخورد کنم! اما کو گوش شنوا! مادر دیگه! و من عاشقشم! امروز

باید سر راه گلی، شیرینی چیزی بگیرم و برم خوونه! قهر نیست ولی خوب باید

معذرت خواهی کنم!!!

اما از این حرفا بگذریم دیروز آب آرومم کرد. احساس خوبی بود. زیر آب احساس

می کنی دنیا ساکته! خیلی ساکت! انگار زمان هم از حرکت می ایسته! گذر زمان

اونقدر آرومه که حسش نمی کنی! آرامش عجیبی بهت می ده و این آرامش تا

ساعتها ادامه داره! بهترین قسمتش خواب آروم شبانه است و صبحی که خیلی

زیبا و شاد شروعش می کنی! انگار به سادگی می تونی غمها و دل مشغولیات

رو بدی به آب! بعدش احساس سبکی می کنی!

راستی امروز یکی منو چهره شناسی کرد!!!! یعنی روانشناسی از روی چهره!!!

خیلی جالب بود!

خوب همین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٩