روزانه های بارانی

سلام

من خوبم، زندگی هم مثل همیشه، زیبا و البته این روزها با کمی چاشنی باران!!! البته خب چاشنیش کمی زیادی زیاد!!! داره طعمش رو کمی خراب میکنه!!!

از روزی که برگشتم به تعداد انگشتهای دست هواب خوب و حتی نیمه صاف نداشتیم!!! بارون، بارون، بارون!!! البته خب بهار یعنی همین. اما جالبترین قسمت قضیه اینجاست که بهار امسال در طی ١۵ سال اخیر یکتا بوده، البته از شدت بارون!!! نه ناشکری نمیکنم، بارون برکت خداست، مثل یاقی نعمتهاش، شکر، صدها هزار بار شکر. اما گاهی دلم از این هوای گرفته میگیره!!! اونقدر که وقتی مثل دیروز هوا آفتابی میشه، نمیتونم تو خونه بمونم و بی هدف سر میزارم به خیابون و پیاده روی و قهوه و کتاب!

با اینکه اثاث کشیم تموم شده، اما هنوز اونجور که باید جا نیوفتادم. کماکان دنبال کار می گردم و به یک نوعی روزهام پر میکنم. کتاب میخونم، فیلم میبینم، آشپزی میکنم، خونه داری میکنم، الآن فقط موجودی با نام شوهر در زندگیم کم!!! شوخی کردم، خیلی جدی نگیرین. مخالف ازدواج نیستم، اما مرده اش هم نیستم!!!! خلاصه که این روزها زندگی من حال و هوا و رنگ و بوی غریبی داره! که صد البته موضوع جدیدی نیست! همیشه همینطور بوده!!!

دیگه اینکه، ممنون میشم اگر کسی فیلم خوب یا کتاب خوبی میشناسه معرفی کنه، این روزها وقت آزاد به نسبت بیشتر دارم. اونقدر که گاهی بد هوای عاشقی و دردسر میزنه به سرم!!!

خب من برم، برم به باقی کارام برسم! نه که خیلی درگیرم!!! روز خوشی رو براتون آرزو میکنم، بخصوص که اونجا قرار امروز کمر هفته بشکنه، مال ما که تازه اولش!!!!

خوب و خوش باشین و زندگیتون سرشار از عشق.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٥