ترس، هیجان، عشق، وطن

سلام

من خوبم، زندگی هم خوب! دارم برمی گردم ایران! خوب زیادی یکباره بود. خودم هم فهمیدم.

دارم بر می گردم ایران نه برای موندنف برای دیدن خانواده. اینکه دقیق کی میرم و کی بر می گردم و باقیش رو فعلا نمی دونم.

احتمالا 10 روز دیگه، و باز احتمالا حدود 3 هفته ایران خواهم بود. هم می ترسم، هم خوشحالم.

قراردادم با شرکت فعلی تمام شد. این یعنی شروعی دوباره، یعنی دنبال کار گشتن و باقی مسائل. اصلا ناراحت نیستم. اما کمی نگرانم، نه برای اینکه کار پیدا میکنم یا نه، برای موارد دیگه!

فعلا ذهنم مشغول. این تعطیلات اجباری بهترین زمان برای فکر کردن و تصمیم صحیح گرفتن.

شاید پست بعدی از خونه باشه. حرف از خونه که میشه قلبم میخواد از شدت هیجان واسته. هیجان، ترس، عشق، سردرگمی.

هفته خوشی رو براتون آرزو میکنم. هرچند که اونجا تقریبا دیگه اخر هفته است.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٥