جعبه آرزوها!

تصور کنید که یک روز سرد زمستان، صبح خیلی زود با صدای زنگ در از خواب بیدار میشید، درب رو باز میکنید و یک جعبه جلوی درب میبینید، بدون هر نام و نشان. جعبه رو باز میکنید، داخل جعبه، یک جعبه چوبی قرار داره که روش یک دکمه است. تنها توضیح یک برگه یادداشت است که بهتون میگه ساعت ۵ بعد از ظهر با شما تماس میگیرند.

زندگی شما از نظر کالی در شرایط خیلی بدی، و حالا یک جعبه، مثل جعبه آرزوها جلوی روی شماست. کافیه دکمه رو فشار ببدید و اونوقت ١ میلیون دلار دریافت کنید. اما این قصه شرط دیگه ای هم داره!

با فشار دادن دکمه، یکنفر، که شما نمیشناسینش، یکجایی، که شما نمیدونین کجاست، میمیره و شما ١ میلیون دلار نقد دریافت میکنید.

تصمیمتون چیه؟ دکمه رو فشار میدید؟ یا نه؟

تو پست بعدی دلیلش رو می نویسم.

پ.ن: مرسده عزیز، معجزه کوچک تولد من، یک قرارداد ۶ هفته، در زمینه کاری خودم، در شرکتی که دلم میخواست. میبینی، زندگی هر لحظه اش مملو از معجزه است! کافی آدم باورشون کنه.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢