لحظه تحویل سال

جمعه ١٩ مارس، ٢٨ اسفند، غروب، مهمونی مدرسه ایرانی ها، نمیدونم گفته بودم یا نه، چند وقتی به عنوان داوطلب تو مدرسه ایرانی ها اینجا درس میدم، بماند، دوستان ایرانی، موزیک، رقص، سفره هفت سین، خنکای هوای پاییزی، و من بیقرار و دلتنگ! تنها حسی که ندارم، عید و بهار و سال نو. بهش فکر نمیکنم، میخندم، میرقصم و مثل همیشه شیطنت میکنم، اما دل در سینه بیداد میکند!!!

شنبه ٢٠ مارس، ٢٩ اسفند، به زور همخونه فعلی میریم خرید، همخونه تایوانی من دلش میخواد مراسم ایرانی من رو ببینه، برای دل اون و دل خانوم مادر قبول میکنم. خرید میکنیم،  خونه تکونی میکنم، سفره میچینم. برای شام دو نفری میریم بیرون، بهش قول دادم براش رشته پلو درست کنم، شبونه دست به کار میشم، کار سختی نیست، زمانی هم نمیبره!!!

یکشنبه ٢١ مارس، ١ فروردین، ساعت ۴:١۵ بامداد به وقت ملبورن، تنها در فضای نیمه تاریک میشینم کنار سفره، به جای آیینه، به لبخندهای زیبا و شیرین، از پشت قاب شیشه ای سرد نگاه میکنم، اشک میریزم و دعای سال تحویل رو بارها و بارها زمزمه میکنم. امسال هیچ دعایی ندارم، هیچ خواسته ای جز بودن با اونها. چشمهام رو میبندم، گرمی دستهای خانوم مادر رو حس میکنم. مثل هر سال میشینم کنارشون و با هم دعا میکنیم.

یکشنبه ٢١ مارس، ١ فروردین، ساعت ۴:٣۵ بامداد، " سلام، وقتی تلفن زنگ خورد هممون مطمئن بودیم تویی"، " خوبی عسلکم؟" صدای لرزان خانوم خواهر توام با کمی هق هق، تبریک عید و آرزوهای زیبا. " سلام" و اینبار فقط صدای اشکهای و نفسهای بریده آقای پدر و من. سخت بود، خیلی سخت بود. خانوم مادر آرومتر بود، گریه هاش رو کرده بود. آقای برادر، تمام تلاشش رو کرد برای تغییر این حال و هوا و موفق هم شد.

دور بودن و تنها بودن اینجا سخت بود، اما سختر از اون دیدن عکسهای امسال بود، دیدن اینکه خانوم مادر حوصله سفره هفت سین انداختن رو نداشته، ساده تر از این نمیتونست سفره بندازه، این رو من میفهمم که هر سال کنارش بودم و باهم سفره رو مینداختیم!!!

بماند، زندگی همینه! همیشه دو تا انتخاب داری، مثبت باشی یا منفی! من ترجیح میدم مثبت باشم، شاید برای همین که مینویسم، تا آرومم کنه، تا این انرژی منفی ازم بیرون بره! میدونم امسال سال خوبی خواهد بود، میدونم عمر سفر کوتاه، باور دارم روزهای شادی خواهم داشت. امسال با آرامش و شادی شروع شد.

سال نوی همتون مبارک، امیدوارم که امسال، سالی باشه پر از تندرستی، شادکامی، آرامش، ثروت و از همه مهمتر عشق و دوست داشتن.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢