برای مجید و مهرانه

هنوز توی شوکم، هنوز باورم نمیشه، مطلب رو چندین و چند بار خوندم و از هربار از خودم پرسیدم مگه ممکنه، نمیدونم باید باور کنم یا نه، دعا میکنم که خبر دروغ باشه.

نمیدونم چرا یکباره ویرم گرفت دوباره فیس بوک رو چک کنم، باز شدن صفحه همان و دیدن خبر همان، دوستی خبر دستگیری دوست مشترک و همسرش رو گذاشته بود. دعا میکنم دروغ باشه، دلم نمیخواد حقیقت داشته باشه. باورش برام سخته.

مجید رو سالهاست میشناسم، اینکه چطور با هم آشنا شدیم و رابطه ام خوب بود یا بد و باقی ماجراها بماند، تا جایی که من میشناسم نه خودش نه همسرش اهل سیاسی بازی و این حرفا نبودن، سرشون به زندگی خودشون بود. نمیفهمم چرا، از خودم سوال میکنم مگه ممکنه؟

دفعه اخر اگر اشتباه نکنم یک ماه و نیم پیش بود که یک گپ کوتاه زدیم، نه حرف خاصی بود نه حدیثی. اخه مگه ممکنه؟ میدونم در این اوضاع اسف بار خیلی ها جونشون رو از دست دادند، خیلی ها دستگیر شدند، خیلی ها برای بقا مجبور به ترک وطن شدند. میدونم که مجیدها و مهرانه ها کم نیستند، اما هنوز باور نمیکنم.

دلم میخواد همه چیز کابوس باشه، یک کابوس تلخ، چشمهام باز کنم و ببینم کابوس بوده، ببینم همه چیز آروم، برای اولین بار دلم میخواد مجید برام پیغام بفرسته و حالم رو بپرسه، بهم بتوپه که : دیوونه ای که دنبال عشق و حال نیستی، پاشو برو برگرد برای خودت!!! و اینبار مطمئنم که بدون تاخیر پاسخ سلامش رو خواهم داد.

متاسفم که هیچکدوم از دوستهای مشترکمون ایران نیستن، هیشکی نیست تا بهم اطمینان بده همه اینها یک شوخی لوس و بی مزه است، از نوع دیونگیهای مجید!!!!

خدا خودش به خیر کنه!

به امید کاذب بودن خبر و یا آزادی و سلامت مجید و مهرانه عزیز.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳