شب یلدای ایرانی!

شب یلداست و من اینجا تنهام، توی اتاق نشسته ام و فکر میکنم، فکر میکنم به تمام سالهای گذشته، قصد خودآزاری ندارم، بر عکس آرومم میکنه، به یاد می یارم تمام اون سالهای با هم بودنمون رو، چه زمانی که پدر بزرگ و مادر بزرگ پدریم زنده بودند و عادت داشتیم اونجا دور هم جمع شیم، چه اون سالهایی رو که خانواده پنج نفریمون فقط بودیم و چه اون سالهایی که منزل عمه خانوم، مادر خان داداش، دور هم بودیم. امسال هم به رسم سالهای قبل، همه خانواده من دور هم، منزل مادر خان داداش جمع هستند، که به قول عمه خانوم این روزها و شبها صرفا بهانه ای برای با هم بودن. 

امسال از اس ام اس و تبریک شب یلدا خبری نیست، امسال کسی نیست که زنگ بزنه و بپرسه امشب رو چه میکنی؟ امسال از نامه های تبریک شب یلدا هم خبری نیست، انگار که به دسته فراموش شدگان پیوستم. گلایه ای نیست، اینهم از خواص راه دور، قدیمی ها اعتقاد داشتند از دل برود هر آنکه از دیده برفت، من که باور ندارم!!! اما گاهی فکر میکنم شاید درست اعتقاد داشتند.

دلم لک زده برای یک ثانیه کنارشون بودن، شش ماه و نیم گذشت، بماند!!! امسال من تنها این شب رو جشن میگیرم!!! خودم و خودم و خاطرات شیرین. به رسم هر سال فال حافظ و دانه های سرخ انار!!! به رسم هرسال کلی آرزوی خوب و دعا برای براورده شدنشون. آرزوی معجزه، که این روزها عجیب بهش احتیاج دارم و نمیدونم چرا برام نمیفرسته، انگار که برخلاف همیشه حتی معجزه روزم رو هم از دست دادم. نمیدونم شاید این منم که چشمام رو بسته ام. بماند، قرار نبود حرف به اینجا ها بکشه.

به تمام اونهایی که کنار خانواده اشون هستند، از ثانیه به ثانیه، دم به دم با هم بودنهاتون لذت ببرید، که این خودش یکی از بزرگترین معجزات زندگی.

شب یلدای خوشی داشته باشید.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠