سلامی از راه دور!

سلام

من خوبم مثل همیشه، زندگی هم خوب البته اگر بگذارند.

امروز داشتم فکر میکردم، دیدم شوخی شوخی الآن یک ماه و چند روز که من اینجام. با این اوضاع و احوال ایران اصلا حس نوشتن نداشتم و میتونم بگم هنوز هم ندارم. اما فکر کردم شاید بد نباشه یک تلاشی بکنم.

از اینجا بگم که زیباست و آروم. همه چیزش مرتب و روی اصول! از اینجا بگم که واقعا جایی است برای زندگی. از اینجا بگم که اگر کار داشته باشی هیچ دلیلی برای نگرانی وجود نداره. از اینجا بگم که میشه توش نفس کشید. از اینجا بگم که تنها چیزی که کمی اذیتت می کنه دلتنگی است و بس. که اونم شکر خدا به واسطه پیشرفت تکنولوژی هر شب میتونی با خانواده ات تماس صدا و تصویر با هم داشته باشی و کمتر و کمتر دلتنگ شی.

از دور بودن بگم که برات عزیز شدن رو به ارمغان میاره، اینکه خیلیها تازه یادشون میاد کی رو از دست دادن. از دور بودن بگم و تلفنهای گاه و بیگاه از آدمهایی که اصلا توقع نداری. از دور بودن بگم و تماسهای پسرک ٢٠ ساله، از محبت بی دریغش که مبادا دلتنگی کنی، از بغضی که موقع خداحافظی هربار در صدای مردانش موج میزنه، پسرکی که برای من کم از آقای برادر نداره، پسرکی که پا به پای آقای برادر، بزرگ شدن، قد کشیدن و مرد شدنش رو دیدم. از دور بودن بگم و دلنگرانیهاش، برای دوستات برای خانواده ات و برای عزیزانت.

از خودم بگم که دنبال کار هستم و پیدا نمیکنم! از خودم بگم که به خاطر مسائل مالی بیخیال فوق شدم و به یک دوره تک واحدی بسنده کردم. از خودم بگم که اینجا آرامش رو تجربه میکنم، البته اگر اوضاع وطن رو کنار بگذاریم.

از مهاجران اینجا بگم، از چینی ها که اتحاد فوق العاده ای دارند و دست به کمکشون برای هم خیلی خوب. از هندی ها و عربها که مثل چینی ها هستند شاید کمی کمتر. از خودمون بگم، از ایرانی ها بگم، که برخی اونقدر لطف دارند که نمی دونی چی باید بگی و برخی ...!

از هوا بگم که هم سرد و هم گرم، در یک روز می تونی هر چهار فصل سال رو تجربه کنی. از هوا بگم که دو روز ابری و بارونی است. درست مثل هوای دل من!

آخر از همه از دلم بگم، که خیلی تنگ وطن و خانواده و ... است. از همه مهمتر دلم برای نامه نوشتن تنگ!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠