تضاد احساسی!

سلام

من خوبم. دلم برای خیلی چیزا، خیلی ها و خیلی جاها تنگ شده. اینجا زندگی آروم و زیباست. خبر خاصی هم نیست. تنها نگرانی ها هم مال ایران! نگرانی برای کشورم، برای خانواده ام، برای دوستانم و ...!

این روزها حس و حال نوشتن ندارم، نه اینکه موضوع برای نوشتن نباشه، که هستف زیاد هم هست! اما حس نوشتن نیست. نمی تونم بنویسم از حس آرامش اینجا و این زندگی جدید، وقتی هر روز خبری ناگوارتر از کشورم میرسه!

این روزها تمام صحبتها درباره ایران، مهم نیست طرف ایرانی باشه یا نه، فقط کافیه بفهمه تو ایرانی هستی. همه نگران هستند، با نگرانی و دلسوزی نگات میکنن و تو حرفی برای گفتن نداری!

بماند. این نیز بگذرد. دلم میخواد اوضاع کشورم آروم شه، اما از طرفی هم دلم برای اون جوانهایی که کشته شدند، شکنجه میشن و ... میسوزه، دلم نمیخواد تلاششون بی نتیجه باشه. اما ...! به این میگن دوگانگی!

هفته خوشی رو براتون آرزو میکنم، هر چند که این روزها خوشی بر ما حرام است!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸