بدون عنوان!

سلام

اول از همه معذرت میخوام بابت این مدتی که نیومدم و ننوشتم. حس و حال نوشتن نداشتم. موضوع برای نوشتن زیاد، اما با شرایط فعلی کشورم، هیچ حسی برای نوشتن ندارم. بماند.

من حالم خوب، زندگی مثل همیشه در جریان. امروز درست ٢ هفته است که من اینجام. اینجا آروم، زیباست. اینجا واقعا زندگی جریان داره، میشه به راحتی زندگی کرد و لذت برد. اما این روزها من حسی برای لذت بردن ندارم. یک هفته است که هر روز تصمیم میگیرم دوربین رو بردارم و برم عکاسی، اما بعد از خوندن اخبار کشورم منصرف میشم. چون دیگه حسی برام باقی نمیمونه.

این روزها همه اینجا نگران هستند، مهم نیست چند وقت اینجا دارن زندگی میکنن، مهم این که همه نگرانیم. نگران خانواده مون، نگران دوستانمون، نگران خانواده شون. حس غریبی! انگار وقتی ایرانی هستی، مهم نیست کجا زندگی میکنی، انگار که لذت بردن و زندگی کردن بهت حرام!

بقول یکی، نتونستم بگم دوستی، چون دوستان دل همدیگر رو با حرفهای احمقانه نمی شکونن، که میگفت : تو که رفتی، حالا زندگیت رو بکن به ما و زندگیمون چیکار داری!!! نه مهم نیست کجا زندگی میکنی، مهم این که ایرانی هستی!

امیدوارم اوضاع آروم بشه. دلم شور اون جوانهایی رو میزنه که دنبال آرمانی هستند اما حتی کسی نیست کمکشون کنه برای هدایت و سازماندهی رسیدن به این آرمان.

دلم برای همه دوستام و خانواده ام خیلی تنگ!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱