سلامی از کشوری غریب

سلام

من خوبم، و کمی گیج. هنوز باورم نمیشه که چنین اتفاقی در زندگیم رخ داده. نمیدونم خوب یا بد، اما تا الآنش که جالب بوده.

حدود ۵ روز که اینجا هستم. یک اتاق اجاره کردم و دنبال کارهای مهاجرتم بودم و خب از همه مهمتر دنبال کار!

تا الآن همه چیز خوب بوده. در برخی موارد باید قدر کشورمون رو بدونم! شاید یکیش مسئله انرژی باشه. اینجا پاییز و هوا سرد، حتی توی اتاقامون هم سرد، اینجا مثل ما نیستند که تو زمستون هم خونه اونقدر گرم که ما با لباس تابستونی هستیم!

ولی خب اینجا هم مزایای خودش رو داره، مردم اروم هستند. همه لبخند میزنند و حس میکنی زندگی به بهترین وجه ممکن جاری. صدای بوق نمیشنوی، ترافیک ندارند، همه چیز بر اساس ضابطه و مقررات است. همه به هم احترام میذارن. اینها برای منی که سالی یکی دو تا سفر خارج از کشور داشتم، عجیب نیست و تازگی نداره. دلیل این رفتارها هم معلوم. مردم اینجا از حداقل امکانات برای زندگی بهره مند هستند. نمیدونم والا!

داشتم نتایج انتخابات رو میخوندم. خیلی دلم گرفت. نمیدونم اونجا چه خبر، فقط میدونم تمام دوستانم خیلی عصبی هستند! براتون آرزوی آرامش دارم.

دلم برای خانواده ام و دوستام خیلی تنگ شده. امیدوارم ما هم روزی بتونیم توی کشور خودمون با این آرامش زندگی کنیم.

هفته خوبی رو براتون آرزو میکنم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳