دوست داشته ها و ناداشته ها!

سلام

مدتهاست که تصمیم دارم از دوست داشته ها/ناداشته هام درباره سرزمینم بنویسم. وقت کم بود شایدم ...!

دوست داشته ها:

١. طبیعت زیبا و چهار فصل رنگارنگ.

٢. محبت مردمانم، هر چند این روزها خیلی کمرنگ شده.

٣. آب و خاکی که من از آن متولد شدم.

۴. حس مالکیتم نسب به این مرز و بوم.

۵. ایرانم، البته نه ایران فعلی.

۶. خانواده و دوستان پر محبتم.

دوست ناداشته ها:

١. مردمان خسته و عصبی.

٢. جامعه بیمار.

٣. ناهنجاریهای محیطهای کاری.

۴. تبعیض جنسی و به تبع آن اینکه صرفا مثل یک کالا دیده میشم.

۵. بی هویت شدن جوانهای امروزی.

۶. تلاشهای بیفایده برای بهتر شدن زندگیم.

٧. سطحی نگری مردمانم.

٨. حس آزاد نبودن. مدتهاست حس میکنم در قفسم.

٩. از همه مهمتر اینکه وقتی به عنوان یک زن احساساتت رو بروز میدی، وقتی میخندی بهت تهمت خراب بودن میزنند.

١٠. آرامش از دست رفته ام.

شاید تعداد دوست ناداشته های من بیشتر باشه، اما مهم اینه که دوست داشته هام مهمتر هستند. خیلی خوشحالم که خانواده ای دارم که اینگونه عاشقم هستند و دوستانی که ارزششون برای من خیلی زیاد. امشب آخرین شب اقامتم در این سرزمین است. سرزمین مادری، دیدن اشک پسربچه های سالهای قبل و مردان جوان امروز شاید سختترین بخش این هجرت باشه. دوستان آقای برادر سنگ تمام گذاشتند. بماند که دوستان خوب خودم هم کم نذاشتند. حس زیبایی است این همه عاشق بودن.

و من امروز بیشتر از همیشه عاشقم.

فکر کنم پست بعدی از ملبورن باشه.

خوش باشید و سرشار از زندگی.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧