سفرنامه ساری

سلام

من حالم خوب، فقط به طرز غریبی کمبود خواب دارم. اون هم به خاطر برنامه شلوغ این روزهاست. یک سفر سه روزه و بعدشم مهمانی، حالا بماند که قبل از سفر هم مشکل خواب رو داشتم!!! و اما سفر،

چهارشنبه-صبح ساعت ١٠:٣٠: من و مونیک، رانندگی، جاده هراز، باران و ابر و مه، خنکای هوا و طبیعت زیبا، امام زاده هاشم، هوا آفتابی، نسیمی خنک، مه شناور روی جاده، عکس و عکس و عکس، موسیقی و خواندن و خندیدن، جریمه و خنده و خنده، بعد از ظهر نارنجستان، ناهار، عکس و عکس و عکس، حوالی غروب ساری، منزل شنم اینا، شب مهمانی قبل از نامزدی، موسیقی و بالا پایین پریدن، عروس و دامادی بس شیطون، گپ شبانه تا دیر وقت و بیهوشی!

پنجشنبه-صبح ساعت ٨:٠٠، بیدار باش، صبحانه ای دلپذیر، گشتی در ساری، بازار ترکمن، جاده و موسیقی، شب نامزدی شنم خانومی، خودکشی مطلق، خنده و عکس و فیلم، نیمه شب برگشت، گپ و گپ و گپ تا ساعت ۵ صبح.

جمعه- صبح ساعت ٩:٠٠، بیدار باش، بستن بار، جاده، اینبار فیروز کوه، گروهی ١۵ نفره، خنکای نسیم، من و مونیک، موسیقی و غش غش خنده، شیطنت، ایستادن ها و شوخی کردنها، عکس و عکس و عکس، غروب تهران، هوای خنک و باران، خسته و بیخواب، اتوبانهای شلوغ.

مسافرت خیلی خوبی بود. و من هر از گاهی دلتنگ تمام این لحظات میشوم، لحظاتی که بسیار بیاد ماندنی و شیرین هستند. لحظه با هم بودنها، شیطنت و دلخوشیها. نمیدونم دفعه بعد کی خواهد بود که با این جمع دوستانه سفری داشته باشم.

از همین حالا دلتنگ این دوستی ها و لحظات زیبای با هم بودنمان هستم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳