آغاز سفر!

سلام

من خوبم، زندگی هم خوب! تازه از سفر برگشتم. امسال هم مثل سال گذشته با سفر شروع شده و گویا قرار ادامه پیدا کنه. اما این سفر با باقی سفرها فرق میکرد شاید به نوعی سفر خداحافظی بود. مشهد و ابهتش، سکوت و آرامشش. و من مثل همیشه وقتی اون روبرو ایستادم فراموش کردم تمامی خواسته هایم رو و تنها سلامتی بود که به ذهنم رسید. اما ته قلبم به فکر خیلیها بودم.

این روزها درگیر کارهای سفرم هستم. یکی از همین روزها باید شروع کنم به جمع و جور کردن وسایلم و کم کم با سفرم رو ببندم.

این روزها، هر لحظه بیشتر و بیشتر نسبت به صحیح بودن تصمیمی که گرفتم اعتقاد پیدا میکنم. حس میکنم اینجا دیگه جای موندن و زندگی نیست. اتفاقات چند وقت اخیر حس غریبی برام به ارمغان آوردند. تنها چیزی که در این سفر غصه دارم میکنم دلتنگی برای عزیزان و اندک آدمهایی است که در زندگی من حکم یک گنیجینه رو دارند. دوستانی بسیار با ارزش! دلم برای همشون تنگ میشه.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩