باز هم بهار و ...

بهار، باران، برف، صبح زود، هوای ملس، بلاتکلیفی، دودلی، تصمیم نهایی، رانندگی تا ابد، پیاده روی زیر برف و باران، خیس شدن و سرما، زمینی که نفس کشیده و گرم، رانندگی و رانندگی و رانندگی، موسیقی آرام و دلنشین، پنجره باز، قدم زدنی دلنشین، من و عشق و زندگی، تلفنی دل انگیز، صدایی جذاب، صبحی شیرین، آغازی نو، من و خوشبختی و شادمانی، لیوان قهوه، پنجره ای رو به باران، و زیر لب زمزمه میکنم :" من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است."

باز هم بهار و سرزندگی، باز هم بهار و دلخوشی، باز هم بهار و عشق، باز هم بهار و باروری، باز هم بهار و سرمستی، باز هم بهار و من و اوج لذت زنده بودن.

سپاس از این همه لطف، سپاس از این همه رنگ، سپاس از این همه عشق، سپاس از این همه مهربانی و رحمت.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱