عشق بی منت!

ای شب از رویای تو رنگین شده، سینه ام از عطر تو سنگین شده

با توام دیگر ز دردی بیم نیست، هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

این دگر من نیستم، نیستم، حیف از آن عمری که با من زیستم

عاشقانه «فروغ فرخزاد»

آخر شب، مه، نم نم باران، حسی قدیمی، رانندگی، اتوبانهای خلوت و خیس، صدای گرم دوستی قدیمی، خواهشی غریبانه، وسوسه تماسی بی امان، عطش شنیدن صدایی، صدایی متعجب از تماس این وقت شب، بدون انتظار، از غریب آشنا!

پ.ن.١ : موبایل رو خاموش کردم و رفتم خونه! چرا نمیدونم.

پ.ن.٢ : و سپاس خداوندگار را بابت این همه رحمت و عشق و چه زیباست تسلیم آسمان به زمین و چنین عشق ورزی بی منت.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٠