آخر هفته با سس خستگی!

سلام

خب من خوبم، اما اگر بخوام راستش رو بگم، اصلا این هوا رو دوست ندارم. انگار یه جورایی بلاتکلیف! نه درس و حسابی برف میاد و نه هوا باز میشه! نه هوا تکلیفش با خودش معلوم، نه تکلیف من با خودم!!! گذشته از شوخی، ترجیح میدم یا یک برف حسابی بباره، یا اینکه هوا باز شه. البته دومی شاید برام جذابتر باشه، به گرمای ملایم آفتاب زمستانی نیاز دارم.

بالاخره، نقاشی خانه هم تمام شد و این اخر هفته به جابه جایی اثاث خانه و چیدمان دوباره اتاق و پذیرایی و ... گذشت. هنوز احساس خستگی میکنم، انگار نه انگار که اخر هفته بود. میدونم کاری بود که باید انجام میشد، اما خب خستگیش خیلی زیاد بود. دلم یک تعطیلات چند روز آروم میخواد. شاید کمی آروم شم و خستگی از وجودم سر ریزشه.

مدتهاست که دلم یک فیلم با پایانی دلنشین و زیبا میخواد، فیلمی که کمی، فقط و فقط کمی با دنیای امروز ما همخوانی داشته باشه، شاید باورمون بشه، هنوز هم اتفاقات زیبا میوفته، هنوز هم میشه به داستانها ایمان داشت. هر چند که من هنوز ته دلم به این داستانها ایمان دارم. منتظر بهارم، میدونم که کم کمک سر و کله اش پیدا میشه. دیگه خیلی نمونده. فقط دو ماه! دلم هوای بوی بهار رو داره!

خب امیدوارم هفته خوبی رو پیشرو داشته باشید.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥