يک روز خوب زندگی

حافظه ، براي عتيقه كردن عشق نيست ، براي زنده نگه داشتن عشق است .

اگر پرنده را به قفس بيندازي ، مثل اين است كه پرنده را قاب گرفته باشي .

و پرنده قاب گرفته ، فقط تصور باطلي از پرنده است .

عشق ، در قاب يادها ، پرنده يي ست در قفس . منت آب و دانه بر سر او مگذار و رفاه به رخ او نكش .

عشق ، طالب حضور است و پرواز ، نه امنيت و قاب .

 

بهار ، بيش از آنكه حادثه يي در طبيعت باشد ، حادثه يي ست در قلب آدمي .

و پيش از آنكه در طبيعت ، محسوس باشد ، در حسي انساني وقوع مي يابد .

 

 

" یک عاشقانه آرام " – نادر ابراهیمی

 

سلام

کتاب یک عاشقانه آرام – نادر ابراهیمی یکی از بهترین کتابهایی است که من خووندم. سبک نگارش خاصی داره. فکر کنم این سبک نوشتاری نادر ابراهیمی ! من ازش تنها دو تا کتاب خووندم : 1-  یک عاشقانه آرام . 2- و اینک شهری که دوست می داشتم.

هر دو کتاب نامه هایی هستند برای فردی خاص! هر کسی با این نوع نگارش ارتباط برقرار نمی کنه! اما من خوشم اومد. برام جالب بود. شاید چون خودمم عادت دارم خیلی از حرفام و خیلی نوشته هام رو به صورت نامه بنویسم.

کتاب دختر مغول رو دیشب شروع کردم! تا اینجاش که جالب بود.

 

وای خدای من! امروز روز خوبیه! مشکلات Application تقریباً برطرف شده، هنوز خطا داره، که اونم طبیعیه خوب بابا دوره تست دیگه! ولی اینکه ادم کار داره خیلی خوبه! خدا رو شکر می کنم که سرورها داره کار می کنه می تونیم کارا رو پیش ببریم. به این میگن زندگی!

 

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تن هوشیار است

نکند اندوهی سر رسد از پس کوه

 

گاهی حس می کنم هیچ چیزی نمی تونه یک روز زیبا رو خراب کنه! می دونم منطقی نیست، ولی وقتی مثبت فکر می کنی کمک می کنی که چیزی روز خوبت رو خراب نکنه! و امروز یک روز خوبه! با تمام خستگیها و مشکلات و درگیریهاش!

 

یک سوال چند بار تو زندگیتون پیشنهاد بیشرمانه داشتین؟ چند بار به کسی پیشنهاد بیشرمانه دادین یا چند بار بهتون پیشنهاد بیشرمانه دادن؟ حالا سوال اینه که پیشنهاد بیشرمانه در چه زمینه ای؟ اصولاً بطور کلی پیشنهاد بیشرمانه می تونه در هر زمینه این باشه:کاری- احساسی- اخلاقی و ...! من غیر از 2 بار به هیچ کسی پیشنهاد بیشرمانه ندادم! جدی می گم!!!! اونم تازه احساسی بوده! تازه خودمم نه، خوب کسی احتیاج به کمک داشت منم خوب از افکار شیطانیم استفاده کردم!!!! خوب اینم یه جور پیشنهاد بیشرمانه است!!! اما جالب اینجاس که پیشنهاد بیشرمانه زیاد بهم دادن بخصوص در حیطه کاری! ولی دیروز یک پیشنهادی داشتم توپ!!! آقا من نمی فهمم اخه این چه وضعیه؟ دیروز یکی از دوستان مثلاً صمیمی ( سخته برام اسمش رو صمیمی بزارم علیرغم اینکه خودش خیلی ادعای صمیمیت داره – البته فقط وقتی کارش گیرته!!!) تماس گرفت و بعد از کلی Compliment ( تعریف و تمجدید) ( خوب آخه ادم باید از جاذبه هاش استفاده کنه دیگه، گاهی لازمه احساست طرف رو قلقلک بدی! بخصوص وقتی می دونی طرف الآن تنهاس و بدشم نمیاد وضعیت رو تغییر بده!!!! طرف پسره! خواهشاً آقایون بهشون بر نخوره ما خانمها هم از اینکارا می کنیم!) کجا بودیم؟ آها خلاصه بعد از کلی گپ دوستانه و تعریف و تمجید طرف رفت سر اصل مطلب که می خواستم خواهش کنم یه کاری برام انجام بدی و ....! بعد از تموم شدن حرفاش احساس کردم مغزم کاملاً هنگ (hang) کرده احساس داغی عجیبی سرتاسر وجودم رو گرفته بود کل ماجرا یک طرف جمله آخر یک طرف : عزیزم دختر خوبی باش و اینکار رو برام انجام بده، باشه عزیزم! وقتی اینو گفت دلم می خواست فریاد بکشم، خوشحال بودم که روبروم نیست و قیافه ام رو نمی بینه! برای اولین بار آنی تصمیم نگرفتم و سکوت کردم! اطلاعاتی که ازم خواسته بود خیلی محرمانه نبود در نتیجه می شد از طریق رسمی و اداری درخواستشون کرد. مطمئن بودم مسئله ای است که داره غیر رسمی کار رو جلو می بره! خلاصه اینکه اینبار عجولانه جواب ندادم! این معنیش این نیست که من پیشنهادش رو قبول کردم نه! اما احساس کردم همینجوری سریع جواب دادن هم کمی بی مزه است! جواب پیشنهاد بیشرمانه باید بیشرمانه باشه!!!! خیلی کفری شدم! بعضیا فکر می کنن تو اینجایی فقط برای اینکه کاراشون رو راه بندازی! اگه انجام شد تو یه دوست فوق العاده ای و حرف نداری و اگه انجام نشد او یک عوضی بالفطره ای( از این یکی خوشم اومد!!!) من ترجیح می دم از دید این افراد یک عوضی بالفطره باشم و تعریفات احمقانه مثل سلام دافی (  همون لغت DOF معروف) رو نشنوم!!! تنهایی؛ اینجوری بهتره!!! بیشتر باهاش حال می کنم! گاهی حس می کنم باید سر بعضیا رو به طاق کوبید، فکشون رو هم اورد پایین!!! یه وقت فکر نکنین من آدم خشنی هستم ها، نه اصلاً فقط گاهی یه احساسات خاصی تو دلم وول می زنه!!!

 

دیگه اینکه از فردا تعطیلات شروع می شه! من که یه دنیا کار برای انجام دادن دارم!!! ولی خوب همین که چند روزی دور از محیط کاری باشی و به کارای عقب افتاده ات برسی خودش یه دنیاس!!! هوووووووووورررررررررررررااااااااااااااااااااااااااا!!!! یه بار وقتی جمله خودش یه دنیاس رو به کسی گفتم، بهم پوزخند زد و گفت فکر نمی کنی وقتشه دنیات رو کمی بزرگتر کنی؟!!! لبخند زدم و ته دلم گفتم دنیای من خیلی بزرگتر از اونیه که تو فکر می کنی!!!

چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید.

 

همین!

سعی می کنم تو تعطیلات هم سر بزنم ولی خوب شایدم نه!!!!

 

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۸