زندگی ام، بدون من!!!!

سلام

من خوبم، فقط کمی سرم درد میکنه! نمیدونم شاید مال هوا باشه! نمیدونم. بگذریم. خب راستش چند روز پیش پرنس عزیز منو به یک بازی جدید دعوت کرد، زندگی ام، بدون من!!! جالب نه! سوال اینه که فرض کنید فقط سه ماه دیگه برای زندگی فرصت دارید، سه کار مهمی که در این مدت انجام میدید چیه!!!

خوب راستش برای یکی مثل من که اصولا اعتقاد داره باید جوری زندگی کرد انگار که فردایی نیست، این وضعیت خیلی تغییری در روال زندگیم نمیده اما خب بازی دیگه!!! پاسخ من :

١. به کسانی که دوستشون دارم بخصوص خانواده ام میگم که چقدر دوستشون دارم، چقدر از بودن کنارشون لذت بردم. (البته که به شنیدنش عادت دارند!)

٢. کسی هست که بدم نمیاد دوباره ببینمش و در مورد دلخوری هام باهاش صحبت کنم. بهش بگم بخشیدمش، نه به خاطر خودش که برای دل مادرش. نمیدونم اما دلم میخواد بتونم ته ته دلم هم ازش بگذرم. اگر تا امروز تلاشی برای دیدنش نکردم شاید برای این بوده که امید داشتم بتونم ازش بگذرم و روزی که روبروش میشینم بتونم بهش بگم، بخشیدمش بخاطر خودش نه دیگران.

٣. احتمالاً برای یک سفر کوتاه مدت برنامه ریزی میکنم!

خب حالا میرسه به دعوت، اول از همه سامه گلم، بعدشم همفری عزیز، تخته خاکستری، پدر عزیز (نم نم)، خاله ریزه خانومی. دیگه، همین دیگه!

روز خوش.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٤