تبعید یا مهاجرت!

سلام

من خوبم، اوضاع هم روبراه. فقط زندگیم کمی شلوغ شده، همین. که اون هم میدونم خیلی طولانی نخواهد بود.

دیشب برای چندمین بار و البته از مدتها، فیلم خانه ای از مه و شن رو دوباره دیدم و مثل هربار از بازی شهره آغداشلو لذت بردم. آخر فیلم با خودم فکر میکردم، چقدر نوع زندگی ما، متفاوت. با خودم فکر میکردم که اگر برای من مشکلی پیش بیاد و از برادرم کمک بخوام، اون بدون در نظر گرفتن حجم کاری و ...، خودش رو میرسونه! نمیدونم این موضوع از عاطفی بودن ماست یا از نوع تربیتمون. فقط اینو میدونم که روش زندگیمون خیلی متفاوت. و باز من به ایرانی بودنم و خانواده ام افتخار کردم. خوشحالم که در یک خانواده اصیل ایرانی بدنیا اومدم.

چند وقتی که ذهنم خیلی درگیر پدیده مهاجرت. حس غریبی دارم. به گذشته نگاه میکنم و به آدمهایی فکر میکنم که ٣٠ سال قبل تبعید شدند، مهاجرتی ناخواسته و تنها برای حفظ بقا، که از دید من هیچ تفاوتی با تبعید نداره. خوشحالم که ما جزو اون دسته نبودیم. ممکن است که ما هم اشتباه کرده باشیم، اما خوشحالم که مجبور به ترک وطن نبودیم. و باز خوشحالم که امروز میتونم بین موندن و رفتن، انتخاب کنم، هر چند که شرایط امروز جامعه هم به نوعی خیلی ها رو وادار به مهاجرت کرده، اما خوبیش اینه که راه پس دارند. میتونن هر وقت خواستن برگردن. نه مثل خیلی ها که آرزوی یک ساعت هوای اینجا و یک دم بودن اینجا رو دارند.

در طی هفته گذشته، ویزای دو نفر دیگه از دوستام هم اومد. باز هم دوستان مسافری دیگر. هر کدوم به سمتی! از طرفی خوشحالم از شادی و پایان انتظارشون، از طرفی دیگر غریبانه دلتنگ هستم. امیدوارم سفرشون بی خطر و همواره شاد و پایدار باشند.

دلم یک کتاب خوب میخواد. دارم میگردم دنبال کتابی که هم حس خوندنش رو داشته باشم، هم جالب باشه.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢