آرزوهای کوتاه مدت!

سلام

ببخشید که اینقدر دیر مینویسم. خیلی درگیر بودم. دو روز که همایش بودم و بعدشم درگیر کارهای سفر.

دلم یک کتاب خوب میخواد. یک کتابی که متفاوت از کتابهایی باشه که خوندم و میخونم. شاید یک عاشقانه آرام و حقیقی. دلم عشق تخیلی و خزعبلات نمیخواد.

دلم یک تعطیلی طولانی و آرام میخواد. که روزم رو برای خودم برنامه ریزی کنم. آشپزی کنم، فیلم ببینم، کتاب بخونم، گاهی هم قدم زدن و کافی شاپ رفتنی.

همه دوستان و اطرافیانم درگیرند، درگیر زندگی روزمره، به قول خودشون بدون تغییر و تحول. دچار درد روزمرگی. و من از خودم می پرسم چی میشه که آدمها دچار درد روزمرگی میشن؟ چی میشه که براشون زندگی میشه تکرار مکررات.

اما من به جای روزمرگی دچار یک نوع خاص از رخوت شدم. نه اشتباه نکنین، من هم ورزش میکنم هم تحرک دارم، هم انرژی دارم. اما در مورد بعضی چیزا دچار رخوت شدم. مثلا دلم میخواد یک چند وقتی سرکار نیام. حس میکنم از کار خسته شدم. یعنی از این مدل کار کردن احمقانه خسته شدم. یا مثلا دلم میخواد ۵-۶ کیلو وزن کم کنم، اما نمیدونم چرا اراده قبلم رو ندارم. حس میکنم یکی از زیباترین لذتهای زندگیم شده آشپزی کردن و خوردن. هر روز دنبال یک طعم جدید. حس خوبی بهم میده. اما خوب اینجوری نمیشه وزن کم کرد.

دلم تفریح میخواد، اما نمیدونم چه تفریحی! شاید چون پایه تفریح ندارم. تازه این به این معنی هم نیست که من تفریح ندارم ها، نه. شاید بهتر باشه بگم دلم تفریحی کمی متفاوت میخواد.

نمیدونم اسم این نوشته رو چی میزارید؟ نمیدونم به این میگن درد و دل، یا بهش میگن گله و شکایت، یا شایدم غرغر از زندگی. اما برای من هیچکدوم اینها نیست. برای من این حرفا صرفاً بیان خواسته های زندگی! شاید به نوعی آرزوهای کوتاه مدت.

خوب و خوش باشید.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦