پیاده روی و هوای خنک!

سلام

حالم بهتر! خیلی بهتر! دیروز صبح خیلی زود، خان داداش رفت سفر، جالب بود که بعد از مدتها اینقدر نبودش رو حس میکردم. اونقدر دلم براش تنگ شده بود که دیشب بی هوا دستم رفت که شماره اش رو بگیرم و صحبت کنیم که یادم افتاد سفر! تو این مدت خیلی بهم وابسته شدیم درست مثل اون سالها! تلفنها و گپ زدنها، بیرون رفتنها و شیطنتها! خوبیش این که همین چند دقیقه پیش online شد و تونستیم کمی گپ بزنیم. خوشحالم که حالش خوب و سفر خوبی رو شروع کرده.

مدتهاست که دلم یک فیلم خوب میخواد، فیلمی که محتوا داشته باشه، ارزش دیدن داشته باشه. گفتم فیلم، اگه فرصت کردید فیلم «نیوه مانگ یا ماه نیمه» رو حتما ببینید. من از دیدنش خیلی لذت بردم. خیلی دلم میخواد بدونم آیا واقعا چنین شخصی بوده یا نه!!! از تو اینترنت که چیز زیادی دستگیرم نشد. اگر کسی اطلاعات داره ممنون میشم بهم بگه.

تصمیم دارم یکسری تغییرات اساسی تو زندگیم بدم. از قیافه و تیپ و ظاهر بگیر تا ....! حس میکنم به این تغییر نیاز دارم. دارم روش کار میکنم ببینم از کجا باید شروع کنم. دلم یک عده دوست جدید میخواد، سفر، هیجان و کلی جوونی کردن و زندگی. نمیدونم اینم معجزه پاییز هزار رنگ، یا چیز دیگه که من اینقدر احساس زنده بودن و شهامت میکنم. شهامت زندگی کردن، خوب زندگی کردن.

اگر کتاب خوب یا فیلم خوب سراغ دارید، بهم معرفی کنید. کمی هم سنگین باشه که چه بهتر. منظورم از نظر محتوا بود! فعلا عجیب اشتهای خوندن و یادگیری دارم.

این پاییز هزار رنگ رو دارید؟ این همه رنگ و زیبایی، این همه گرمی و شادابی؟ این همه خنکا و لطافت هوا؟ دلم فقط پیاده روی میخواد، البته رانندگی تو جاده هم حال و هوای خودش رو داره! اینقدر دلم شمال میخواد که نگو! شاید آخر هفته برم!!! پیاده روی های اخر شب تو پارکهای نیمه خلوت این کلان شهر بخصوص پارک طالقانی خیلی لذت بخش! امتحان کنید، به یکبار امتحانش می ارزه! بخصوص اگر با دوست خوبی باشید، که اونم دوست داشته باشه از زندگی لذت ببره! اونوقت به جای غرغر کردن درباره مشکلات میتونید درباره کلی چیز خوب حرف بزنید، حتی از غیب کردن برج میلاد!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦