هویت گمشده!

سلام

حالم خوب، زندگی هم خوب! ساکتم، خیلی ساکت انگار در درونم اتفاق غریبی افتاده، حتی برای خودم هم غریبه ام! خیلی غریب! زندگیم عجیب در آرامش و سکوت میگذره! مثل این میمونه که بشینی پای یک فیلم صامت! هرچند دیگه اینقدرها هم بیصدا نیست!

نمیدونم ترسم از این که مبادا آرامش قبل از طوفان باشه! همه چیز ساکت و درون من هیاهو! خیلی بیقرارم، نوعی بیقراری در یک آرامش بی انتها! بگذریم.

تو این چند وقت که ماشین نمیارم، خیلی به آدمهای دور و برم نگاه میکنم، به جامعه و آدمهای این جامعه! به کودکانش، برخی شاد و سرخوش، برخی پر از درد و غم، هر چند که هر دو گروه ظاهراً خندانند. به زنان و مردانش، به دختران و پسرانش، دختران و پسرانی که حس میکنی زیادی بی هویت شدن. دختران و پسرانی که در آستانه جوانی حتی قدرت درست اندیشیدن رو ندارند. حتی اندیشیدن به مسائل ساده ای مثل ظاهرشون.

به پسرانی نگاه میکنم که قرار روزی مردان این جامعه بشن، اما چگونه مردانی؟ خیره خیره نگاه میکنم، انگار از سیاره دیگه ای اومدم. نمیدونم تا به حال نمیدیدم یا اینکه این چند وقت حساس شدم.

دلم میخواد گاهی بهشون بگم این مد لباس پوشیدن و آرایش مو، فقط اینجاست که زیبایی به حساب میاد، اگر توی یک کشور پیشرفته یا حتی در برخی از همین کشورهای آسیایی همین دور و بر، اینطور لباس بپوشی و موهات رو درست کنی، اینطور آرایش (که چه عرض کنم، اون صورت زیبا رو نقاشی کنی، اونم چه نقاشی ای) بهت به چشم یک هیپی، یک همجنسگرا، یک ... نگاه میکنند. میدونم تو این کشورها هیشکی خیره نگاهت نمیکنه، اما آدم هم حسابت نمیکنن! همیشه آمار و ارقام میگفت آلمان کثیف ترین کشور از نظر روابط فیزیکی! اما فکر میکنم حالا این مقام اول از آن ماست. نگاه تاسف بار و غمگین دوستان و آشنایانی که خارج از این مرز و بوم زندگی میکنن، در دیدارهای گاه گداری، عجیب دلگیرت میکنه! فیلیپین یکی از کشورهایی که بالاترین آمار همجنسگرایی در مردان رو داره! متاسف میشی وقتی میبینی ظاهر پسران این کلان شهرت هیچ تفاوتی با پسران همجنسگرا در فیلیپین نداره! و باز متاسفتر میشی وقتی همکاران فیلیپینی ات بهت میگن : جالب که شما اینجا در یک کشور مسلمان نشین این همه همجنسگرا دارید، ببینم در اسلام این موضوع آزاد است؟

دلم گرفته، دلم عجیب گرفته! به مملکتم که فکر میکنم، به اون همه شکوه و عظمت و این ویرانه باقی مانده، دلم میگیره! جای تعجب نیست که فیلم ٣٠٠، پادشاهمون رو اونطور به تصویر میکشه!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢