سرزمین آرزوهای من!

سلام

من خوبم، زندگی هم خوب! درست مثل یک رودخانه جاری و روان! با کلی اتفاقات ریز و درشت! این آخر هفته هم مثل همه آخر هفته های آروم من، با آرامش سپری شد، کتاب، امامه، فیلم، موسیقی و ...!

این جمعه هم مثل اکثر جمعه ها در سرزمین آرزوی من گذشت، البته با این تفاوت که اینبار خانوم م. هم ما رو همراهی کرد. خانوم م. از دوستان دوران دبیرستان من، و البته که یکسال بزرگتر از من. ما برای یک مدت کوتاه یعنی دوران دانشگاه از هم دور افتادیم و ارتباطمون قطع شد و بعد یکباره و طی یک حادثه ساده دوباره همدیگرو پیدا کردیم و این شد آغاز دوستی دوباره، اینبار دیگه ما دخترهای نوجوان ١۴-١۵ ساله نبودیم، بزرگ شده بودیم و کلی حادثه رو پشت سر گذاشته بودیم. ما همیشه کلی حرف برای گفتن داریم، کلی کار برای هم انجام دادن. دیروز هم مثل همیشه، کلی حرف برای گفتن و کلی زمان برای با هم بودن. گذری به خاطرات قدیمی و آدمهایی که به نوعی در زندگی من به تاریخ پیوستن. صحبت درباره خودمون و آرزوهامون و زندگیمون، خستگیها و کلافگیها و هزار و یک حرف مثبت و منفی دیگه. کنار هم قدم زدن و سیب چیدن و خندیدن و کودکی کردن.

این جمعه هم مثل اکثر جمعه ها در سرزمین آرزوی من گذشت، آرام و دوست داشتنی و زیبا. یک روز زیبای دیگه با خاطرات زیباتر. با کلی عکس. فکر میکنم این سرزمین رویایی من، تنها جایی باشه که هرجای دنیا که باشم خیلی دلم هواش بکنه و براش تنگ شه!

هفته خوبی رو براتون آرزو میکنم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۳