معجزات زندگی!

سلام

چند روز گذشته عجیب دلم گرفته بود. دلم از خیلی چیزها، از خیلی آدمها، از خیلی اتفاقات گرفته بود و دلم عجیب یک معجزه میخواست.

تو اکیپ قدیمی، دو نفر از دوستان از هم دلگیر بودن و نمی دونم چرا، یعنی تا حدودی میدونم ولی خوب،هیچکدوم پا پیش نمی گذاشتن. تا روز پنجشنبه، ورزش بودم که تلفن زنگ زد و پرسشی و چند ساعت بعد خبر رفع دلخوریها! و همین بهانه ای شد برای اینکه جمعه رو کنار هم باشیم.

یاد ماه رمضون پارسال افتادم و گروهی که باهاشون آشنا شدم و خوب حالا این گروه از دوستان خوب من هستند. به یاد اتفاقات یکسال اخیر و کلی بالا و پایین. چه سالی بود، سالی که گذشت. و من چقدر بزرگ شدم. زن شدم و زن بودن رو آموختم. حس زیبایی بود. بلوغی غیر قابل پیش بینی. نمیدونم شاید به قول خانوم ش. سالهاست که زن شدم و خودم هنوز باور نداشتم. دهه سی زندگی من با یک بلوغ شروع شد. با احساس پختگی بیشتر. انگار دارم محکم میشم، محکمتر از قبل.

پنجشنبه غروب، من بدون ماشین، پای پیاده زیر اون بارون، بارون که چه عرض کنم، رگبار، مثل یک موش آبکشیده رسیدم سر نیایش و منتظر ماشین تا برم باشگاه. تو حس و حال خودم بودم که صدای بوقی و پشت بندش : خانوم ...! یکی از نگهبانهای محل کارم بود. درست مثل فرشته نجات. لطف کرد و منو رسوند. حس میکردم خدا رسوندتش، به خودم گفتم اینم از معجزه امروز. جمعه کنار اتوبان چمران، هوای نیمه گرم و انتظار ماشین، صدای بوقی و پشت بندش : خانوم ...! باورم نمیشد. همون نگهبان بود و همون لبخند. با لبخند سوار شدم و اینبار فکرم رو بلند گفتم : امروز هم خدا شما رو برای من رسوند. باز هم تا جایی که مسیرش میخورد، بهترین جای ممکن، منو رسوند. و من متعجب از اینکه خدا هنوز هم بیدار! هنوز هم معجزه میکنه. حس میکردم این موضوع بی دلیل نیست. اما هنوز هم نتونستم درک کنم پی این معجزات چه حکمتی نهفته است. دلم میخواست میفهمیدم. دلم میخواد از پسرک تشکر کنم، اما نمیدونم چطور! فقط میدونم دلم آروم گرفت.

خوب بریم سراغ فیلم :

Enduring Love، راستش فیلم غریبی بود. نمی گم خوشم نیومد اما خوب خیلی هم برام جذاب نبود.

Remains of a day: زیبا بود، محشر. با بازی آنتونی هاپکینز و من باز یادم اومد که چقدر این مرد رو دوست دارم و چقدر بازیش رو ستایش میکنم. یک عاشقانه متفاوت و غریب. اینو بهتون پیشنهاد میکنم.

هفته خوشی رو براتون آرزو میکنم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧